{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل شکسته بود ،راهی نداشت ، رفت و هیچ جای صحبتی نگذاشت

دل شکسته بود ،راهی نداشت ، رفت و هیچ جای صحبتی نگذاشت
فکر میکرد به سوی او میروم ، هر جا برود من مخالف او میروم
در فکر او ننشسته ام ، تمام درهای خاطره ها را بر روی دلم بسته ام
من برای خودم رفتم و او برای دلش ، بی خیال که هر چه آمد بر سرش
نه لحظه ای که از او یادی کنم ، نه یک لحظه که فکر برگشتن کنم
او ارزشی نداشت ، این دل من بود که نیاز به یک چیز داشت
چیزی که در وجود او پیدا نمیشد ، یک سال هم باران می بارید بی محبتیها را از دلش نمیشست
همه چیز میگذرد و میشود شبیه یک خاطره ، تصویر دل شکسته ام نیز شبیه یک حادثه
و این حادثه روزی تلخ ترین خاطره زندگی میشود ، هر کاری کنی از یاد فراموش نمیشود
و تو جرمت تنها شکستن نبود ، تو متهم به شکستن قلبی هستی که هیچگاه آن قلب مثل اولش نمیشود ، هر کاری کنی آن حادثه از خاطرم پاک نمیشود !
و یک عمر میسوزم در حادثه ای که در خاطر تو حتی یک لحظه هم نخواهد آمد!
و حالا گناه من چیست ، سزای تو چیست؟
سزای تو این بود که از چشمم افتادی بر زمین ، از دید قلبم شکستی ، همین!
.
دیدگاه ها (۳)

خیلی وقت است که قلبم را سپرده ام به تو خیالم راحت است هم از ...

چند خط بیشتر نمانده تا برسم به حسی که باید آن را ابراز کنم ب...

نمیتوان از اینجا گذشت ، اینجا پر از یاد تو بوده ، پر از عشق ...

گاهی سکوت تسلیم فریاد ، گاهی اشک همصدا با سکوت گاهی باید رفت...

ادامه:

بقیش S.k:"پس ام...گفتی اون عصا چیه؟"هیناتا کمی دستپاچه شد، چ...

پارت 16 بخش سوم: مرد مرموز دوستان ورق نزنید لبتدا بخوانید بعد ورق بزنید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط