part:6
ات ویو
به سمت تهیونگ رفتم بعد از چند دقیقه متوجه ی من شد به طرفم اومد
تهیونگ :سلام خانم ات
ات:سلام(سرد)
ته:خانم ات فردا راس ساعت ۹ دادگاه باش
ات:برای چی اونوقت(سرد)
ته: برای هزینه گم شدن یونتان مبلغ ۴۰۰۰ وون باید فردا با خودت بیاری
ات:چی من کل خونه و زندگیم رو انقدر نمیشه دارید بدجنسی میکنید قضیه از این قراره که یه خانم......
ته:برای من توضیح نده (عصبی)
ات:اخه.....
ته:اخه نداره فردا ۹ دادگاه باش همین که گفتم
ات ویو
خواستم حرف دیگه بزنم که سوار ماشینش شد وایییی مگه میشههه؟؟؟ برای این قضیه دادگاه تشکیل دادههه؟؟؟ای خدا حالا کجا زندگی کنم خونه تا فردا فروش نمیره زنگ زدم صاحاب خونه گفت یکاریش میکنه رفتم تو خونه نشسته بودم که گوشیم زنگ خورد سوجین بود برداشتم
ات:سلام بفرمایید
؟:سلام از فرودگاه تماس می گیرم اخرین کسی که تماس گرفته بود شمایی صاحب این گوشی با هواپیما سقوط کرده لطفا هرچه سریع تر تشریف بیارید به بیمارستان گوانگ چو (اسم و از خودم دراوردم)
با حرفش یهو کل تن و بدنم لرزید یعنی چی سقوط کرده ....
؟:خانم حالتون خوبه
ات:اره.......الان ......خ..ودم....رو ......میرسونم
ات ویو
بدون اینکه بفهمم سریع لباسم رو پوشیدم و یه ماشین گرفتم و به سمت بیمارستان حرکت کردم وقتی رسیدم رفتم تو از پرستار شماره اتاق سوجین رو پرسیدم به خاطر اینکه توی کما بود فقط میتونستم از پشت پنجره نگاش کنم قلبم درد گرفته بود چطور بهترین دوستم رو توی تخت بیمارستان جلو چشمام دارم میبینم
پرستار :خانم محترم شما نمی تونید اینجا بمونید
ات:چرا (بغض)
پرستار :فردا وقت ملاقات لطفا او موقعی تشریف بیارید
چون حوصله بحث نداشتم کیفم رو برداشتم یه ماشین گرفتم و رفتم خونه بعد از چند دقیقه رسیدم خونه لباسامو درآوردم صابخونه پول رو برام ریخت ساعت موبایل گذاشتم روی میز ..نمیتونستم جلوی اشکام رو بگیرم ..تنها کسی که مثل خواهرم بود ...توی یه چشم بهم زدن با یه اتفاق رندوم ...نمیخوام بهش فکر کنم قرص خوابم رو خوردم و سعی کردم یکم بخوابم
(صبح)
با صدای موبایلم بلند شدم رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و یه لباس پوشیدم خونه رو تحویل صاحاب خونه دادم و راه افتادم به سمت دادگاه بعد از چند مین رسیدم تهیونگ رو دیدم به سمتش رفتم بعد از دادگاه
ات ویو
به سمتش رفتم
ات:آقای تهیونگ خیلی آدم سنگدلی هستی و اونقدر عقده ای که بخاطر یه چیز بچگانه باعث شدی زندگیم رو ببازم ولی اینو بدون که هیچ وقت دیگه نه سراغت میام نه تو بیا سراغم
تهیونگ: بعد من چرا باید دنبال کسی که سگم و معلوم نیست چیکار کرده بیام؟(پوزخند)
ات:اکی شما اینجوری فکر کن ولی پشیمون میشی
تهیونگ :اینو بدون هیچ وقت پشیمون نمیشم
ات:خود دانی خدافظ آقای کی...م تهیو..نگ
تهیونگ: خدافظ
ات ویو
مرتی/که یه ماشین گرفتم و رفتم بیمارستان وضعیت سوجین هنوز تغییر نکرده خیلی دارم اذیت میشم فکر اینکه بهترین دوستم داره اون تو با مرگ دست و پنجه نرم میکنه دیوونم میکنه
(ساعت ۸ شب)
به دوستم قدیمیم زنگ زدم و گفتم میام اونجا با ساک توی دستم راه افتادم به سمت خونه ی اچا (دوست صمیمیش)
بعد چند دقیقه رسیدم به آدرس توی رسم نگاهی انداختم آدرس همینجا رو نشون میدهد در زدم بعد چند دقیقه درو باز کرد
اچا:سلام ات
بغلش کردم
ات:سلام اچا چطوری خوبی ؟
اچا: مرسی بیا تو سرپا واینسا
تهیونگ ویو
هنوز دنبال یونتان بودیم ولی نبود که نبود اب شده رفته زیر زمین چرا نیستش نا امید دوباره برگشتم خونه و به جیمین زنگ زدم بعد از چند بوق جواب داد
ته:سلام
جیمین:سلام ته یونگ خوبی
ته:اره خوبم
جیمین:خبری از یونتان نشد؟
ته :نه توهم خبری نداری نه؟
جیمین :........
#بی تی اس #فیک #جونگ کوک #بی تی اس #فیک #جونگ کوک #بی تی اس #فیک #جونگ کوک #بی تی اس
به سمت تهیونگ رفتم بعد از چند دقیقه متوجه ی من شد به طرفم اومد
تهیونگ :سلام خانم ات
ات:سلام(سرد)
ته:خانم ات فردا راس ساعت ۹ دادگاه باش
ات:برای چی اونوقت(سرد)
ته: برای هزینه گم شدن یونتان مبلغ ۴۰۰۰ وون باید فردا با خودت بیاری
ات:چی من کل خونه و زندگیم رو انقدر نمیشه دارید بدجنسی میکنید قضیه از این قراره که یه خانم......
ته:برای من توضیح نده (عصبی)
ات:اخه.....
ته:اخه نداره فردا ۹ دادگاه باش همین که گفتم
ات ویو
خواستم حرف دیگه بزنم که سوار ماشینش شد وایییی مگه میشههه؟؟؟ برای این قضیه دادگاه تشکیل دادههه؟؟؟ای خدا حالا کجا زندگی کنم خونه تا فردا فروش نمیره زنگ زدم صاحاب خونه گفت یکاریش میکنه رفتم تو خونه نشسته بودم که گوشیم زنگ خورد سوجین بود برداشتم
ات:سلام بفرمایید
؟:سلام از فرودگاه تماس می گیرم اخرین کسی که تماس گرفته بود شمایی صاحب این گوشی با هواپیما سقوط کرده لطفا هرچه سریع تر تشریف بیارید به بیمارستان گوانگ چو (اسم و از خودم دراوردم)
با حرفش یهو کل تن و بدنم لرزید یعنی چی سقوط کرده ....
؟:خانم حالتون خوبه
ات:اره.......الان ......خ..ودم....رو ......میرسونم
ات ویو
بدون اینکه بفهمم سریع لباسم رو پوشیدم و یه ماشین گرفتم و به سمت بیمارستان حرکت کردم وقتی رسیدم رفتم تو از پرستار شماره اتاق سوجین رو پرسیدم به خاطر اینکه توی کما بود فقط میتونستم از پشت پنجره نگاش کنم قلبم درد گرفته بود چطور بهترین دوستم رو توی تخت بیمارستان جلو چشمام دارم میبینم
پرستار :خانم محترم شما نمی تونید اینجا بمونید
ات:چرا (بغض)
پرستار :فردا وقت ملاقات لطفا او موقعی تشریف بیارید
چون حوصله بحث نداشتم کیفم رو برداشتم یه ماشین گرفتم و رفتم خونه بعد از چند دقیقه رسیدم خونه لباسامو درآوردم صابخونه پول رو برام ریخت ساعت موبایل گذاشتم روی میز ..نمیتونستم جلوی اشکام رو بگیرم ..تنها کسی که مثل خواهرم بود ...توی یه چشم بهم زدن با یه اتفاق رندوم ...نمیخوام بهش فکر کنم قرص خوابم رو خوردم و سعی کردم یکم بخوابم
(صبح)
با صدای موبایلم بلند شدم رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و یه لباس پوشیدم خونه رو تحویل صاحاب خونه دادم و راه افتادم به سمت دادگاه بعد از چند مین رسیدم تهیونگ رو دیدم به سمتش رفتم بعد از دادگاه
ات ویو
به سمتش رفتم
ات:آقای تهیونگ خیلی آدم سنگدلی هستی و اونقدر عقده ای که بخاطر یه چیز بچگانه باعث شدی زندگیم رو ببازم ولی اینو بدون که هیچ وقت دیگه نه سراغت میام نه تو بیا سراغم
تهیونگ: بعد من چرا باید دنبال کسی که سگم و معلوم نیست چیکار کرده بیام؟(پوزخند)
ات:اکی شما اینجوری فکر کن ولی پشیمون میشی
تهیونگ :اینو بدون هیچ وقت پشیمون نمیشم
ات:خود دانی خدافظ آقای کی...م تهیو..نگ
تهیونگ: خدافظ
ات ویو
مرتی/که یه ماشین گرفتم و رفتم بیمارستان وضعیت سوجین هنوز تغییر نکرده خیلی دارم اذیت میشم فکر اینکه بهترین دوستم داره اون تو با مرگ دست و پنجه نرم میکنه دیوونم میکنه
(ساعت ۸ شب)
به دوستم قدیمیم زنگ زدم و گفتم میام اونجا با ساک توی دستم راه افتادم به سمت خونه ی اچا (دوست صمیمیش)
بعد چند دقیقه رسیدم به آدرس توی رسم نگاهی انداختم آدرس همینجا رو نشون میدهد در زدم بعد چند دقیقه درو باز کرد
اچا:سلام ات
بغلش کردم
ات:سلام اچا چطوری خوبی ؟
اچا: مرسی بیا تو سرپا واینسا
تهیونگ ویو
هنوز دنبال یونتان بودیم ولی نبود که نبود اب شده رفته زیر زمین چرا نیستش نا امید دوباره برگشتم خونه و به جیمین زنگ زدم بعد از چند بوق جواب داد
ته:سلام
جیمین:سلام ته یونگ خوبی
ته:اره خوبم
جیمین:خبری از یونتان نشد؟
ته :نه توهم خبری نداری نه؟
جیمین :........
#بی تی اس #فیک #جونگ کوک #بی تی اس #فیک #جونگ کوک #بی تی اس #فیک #جونگ کوک #بی تی اس
- ۱.۲k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط