{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ساحل ماسه اى با خدا قدم می زدم به پشت سرم نگاه می كردم

در ساحل ماسه اى با خدا قدم می زدم به پشت سرم نگاه می كردم جاهائى كه ازخوشی ها حرف می زديم دو ردپا بود وجاهائى كه ازسختی ها حرف زده بوديم يک ردپابود!
به خداگفتم:درسختی هابامن نبودى؟
خداگفت:آن یک ردپائى كه درسختی ها ديدى ردپاى من است كه تو را بر دوش می كشيدم!
دیدگاه ها (۱)

يك رابطه ...به معناي تلفن صحبت كردن ...قرار گذاشتن ...بوسيدن...

☚☜↺ﺩﺭ ﻗـــــــﺮﻥ ﻣــــــــﺎ....?? ⇜ﺗﻌـــﺮیفـ...

عکس

عکس

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_76+ چیشد باز رفتی تو فاز چصن...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 136♡⁠。⁠)⁩همه وج...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²ویو رینا___سه ماه از رو...

پارت چهل‌وهشتم | میان درخت‌هاپارک لاراهنوز چند دقیقه از پیشن...

#in_your_eyespart_9۱ویو کایلا آروم چشمامو باز کردمچند ثانیه ...

« لایک نکنید شب میام تو خوابتون🙄🌗»وقتی طراح لباسشی و اون عاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط