آژانس دو نفره پارت ۱۴
ایباراکی_عصر ۷/۲۶
همه چیز داشت به آرومی پیش میرفت تا اینکه چویا گفت: رامپو بهم گفت که دیگه با تو دعوا نکنم چون اینطوری ممکنه دیرتر از زمان معین شده به توکیو برسیم و اون موقع دیگه کار از کار گذشته!
و بعد به رانپو نگاه کرد.
دازای: با عقل جور در میاد،..... عا بچه ها نگاه کنید زمین خاکی! داریم به توکیو نزدیک میشیم!
رانپو: فکر کنم حالا وقتشه که نقشه رو در بیاری!
دازای مبایلش رو از جیبش بیرون آورد تا نقشه رو بخونه ولی!....
دازای: گوشیم که شارژ ندارهههه!!
چویا:چی!!!
رانپو: وسط بیابون شارژر از کجا بیاریم؟
چویا: یعنی باید برگردیم؟!
رانپو: مثل این که راه دیگهای نداریم،......مگر این که...ببینم نقشه رو برای تو نفرستادن؟
چویا: آممم؛ چرا دارم! هاه چطور ممکنه یادم بره اونا نقشه رو برام فرستادن تا دازای رو ببرم پیششون!
رانپو: خیلی خب پس حرکت کنید! ، از کدوم سمت باید بریم؟
چویا داشت خیلی خوب اونا رو به سمت مقصد راهنمایی میکرد!
ولی بعد رانپو گفت........
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
همه چیز داشت به آرومی پیش میرفت تا اینکه چویا گفت: رامپو بهم گفت که دیگه با تو دعوا نکنم چون اینطوری ممکنه دیرتر از زمان معین شده به توکیو برسیم و اون موقع دیگه کار از کار گذشته!
و بعد به رانپو نگاه کرد.
دازای: با عقل جور در میاد،..... عا بچه ها نگاه کنید زمین خاکی! داریم به توکیو نزدیک میشیم!
رانپو: فکر کنم حالا وقتشه که نقشه رو در بیاری!
دازای مبایلش رو از جیبش بیرون آورد تا نقشه رو بخونه ولی!....
دازای: گوشیم که شارژ ندارهههه!!
چویا:چی!!!
رانپو: وسط بیابون شارژر از کجا بیاریم؟
چویا: یعنی باید برگردیم؟!
رانپو: مثل این که راه دیگهای نداریم،......مگر این که...ببینم نقشه رو برای تو نفرستادن؟
چویا: آممم؛ چرا دارم! هاه چطور ممکنه یادم بره اونا نقشه رو برام فرستادن تا دازای رو ببرم پیششون!
رانپو: خیلی خب پس حرکت کنید! ، از کدوم سمت باید بریم؟
چویا داشت خیلی خوب اونا رو به سمت مقصد راهنمایی میکرد!
ولی بعد رانپو گفت........
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
۲.۳k
۰۷ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.