تو فکر آغوشش،لیک او فکر یک زخم وحشتناک
تو فکر آغوشش،لیک او فکر یک زخم وحشتناک
تو فکر یک فرار از تنهایی،او میکَند خاک را تا کند پنهان تو را در گور
نکند که چشمانش ،به فردا تو را به یاد آرند
لذت کشتن من ،تو را میکند سیراب؟
ازچه تو نمیدانی ،سالهاست که تو درگیر یک میّت گشته ای!!!
آری ای جلّاد ،رو سوی سوژه ای دیگر
نکند مردمان تو را بینند تورا با تیغ ،خیزان سوی یک کشته ، وای چه بسیار ملامت شنوی!
تو فکر یک فرار از تنهایی،او میکَند خاک را تا کند پنهان تو را در گور
نکند که چشمانش ،به فردا تو را به یاد آرند
لذت کشتن من ،تو را میکند سیراب؟
ازچه تو نمیدانی ،سالهاست که تو درگیر یک میّت گشته ای!!!
آری ای جلّاد ،رو سوی سوژه ای دیگر
نکند مردمان تو را بینند تورا با تیغ ،خیزان سوی یک کشته ، وای چه بسیار ملامت شنوی!
- ۲۷۳
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط