نسیم صبح پنداری ز كوى یار می‌آید

نسیم صبح پنداری ز كوى یار می‌آید
به جانها مژده می‌آرد که آن دلدار می‌آید

به صد اکرام می‌باید به استقبال او رفتن
که بوی دوست می‌آرد زکوی یار می‌آید
دیدگاه ها (۱)

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

پاییز که می‌آید، انگار همه‌چیز دوباره از نو معنا می‌گیرد.برگ...

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خد...

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

فردا مدرسه ها باز میشه و ما باید درس بخونیم البته بیاید جنبه...

عکسم باهوش مصنوعی.ملکه خوب ها

یکم آذر ۱۳۴۷ در روستای شیخ‌حسن از توابع شهر کرج به دنیا آمد،...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط