{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#خورشیدوماه🌙☀️

#خورشیدوماه🌙☀️
part=5

+اسمش جانا صالحی هستش

وقتی اینو گفتم اون پسر یه لبخند ملیحی زد و گفت

_خواهرمه😊
+جدیی😳
_اره، چرا تعجب میکنی😄😞
+ها؟ هیچی همینجوری

بدون هیچ حرفی از ماشین پیاده شد و وایساد جلوم، نگام بهش دوخته شد دست خودم نبود، اخه فکر نمیکردم جانا همچین داداشی داشته باشه🥹
همینطور که توی فکر بودم یهو داداش جانا صدام زد

_خانم، بفرمایید بیاید بالا زشته اینجا وایسادی😊
+نه ممنون مزاحم نمیشم فقط بگید جانا بیاد پایین
_ام راستش جانا پاش شکسته برای همون نمیتونه بیاد پایین
+پاش😳؟
_اره متاسفانه😔
+چرااا
_راستش تصادف کرد، حالا بیا بالا خودش برات تعریف میکنه، خوشحال میشه ببینتت
+باشه🥺

با استرس به همراه داداش جانا رفتیم بالا، بیشتر از استرسم کنجکاو بودم که بدونم اسم این پسر خوش هیکل و خوش تیپ چیه🥹
روم نمیشد اسمشو بپرسم تا اینکه رفتیم توی اسانسور.

_شما هم دانشگاهی جانا هستید درسته؟ ادرس خونمون رو از کجا اوردی؟ 😂
+بله هم دانشگاهیش هستم، راستش از دوستای قدیمیش گرفتم🥲
_اوه پس مشخصه خیلی دختر پیگیری هستی و برات چیزای مهم اهمیت داره
+بله🥲..
_خب، اسمتون چیه؟
+ایرانا🙂
_عجب اسم قشنگی، ایران هم میشه صدات کرد😉
+اره☺️
_نمیخوای اسم منو بپرسی؟
+ام..

تا میخواستم جوابشو بدم اسانسور وایساد و رفتیم بیرون، داداش جانا در زد ، یکی صداش اومد و گفت

_بله؟
+باز کن مامان

مامانشون بود، وقتی در رو باز کرد با دیدن من شگفت زده شد

_حامیم؟ این خانم کی هستن؟
+ایشون دوست جانا خانم، اومدن ملاقات😄

خیلی خجالت میکشیدم که اینجام اما باید جانارو میدیدم تا خیالم راحت شه حالش خوبه،

+سلام، ببخشید مزاحم شدم، فقط برای دیدن جانا اومدم😞
_اشکالی نداره دخترم، بفرما داخل🙂

اروم با داداش جانا وارد خونه شدیم، اسمشو فهمیدم، حامیم بود🥲🫂
اره،، درست حدص زدم وقتی ماشینش اومد کنارم وایساد شک کردم که این همون حامیمه🙂👌
ولی زیاد ری اکشنی نشون نداده که مبادا فکر کنه میشناسمش برای همون ترجیح دادم زیاد اهمیتی ندم به معروفیتش🥲
از مامان جانا پرسیدم

+ببخشید، جانا کجاست؟
_خوابه دخترم
+ای وای خب پس من میرم بعدا بهش بگید بهم زنگ بزنه ممنون
_نه نه نه کجا با این عجله دختر، بیا بشین میخوام ببینمت😄
+خب، چرا؟
_میخوام ببینم تو کی هستی که اینقدر جانا دوستت داره و همش ازت تعریف میکنه😁❤️
+شما لطف دارید🥲

رفتم نشستم جای مامان جانا نشستم حامیم هم رفت توی اتاقش تا لباساشو عوض کنه.

_خب عزیزم اسمت چیه؟
+ایرانا🙂
_به به چه اسم دلنشینی داری🥹
+ممنون🥲🤍
_اهل کجا هستی؟
+من راستش مشهد به دنیا اومدم، اما چند سالیه اینجا زندگی میکنیم
_به به 🙂🤍

همینجوری درحال صحبت بودیم که جانا مامانشو صدا زد

_مامان؟ میشه یه لحظه بیای؟
+اومدم مامان،، جانا بیدارشد، تو هم بیا دخترم ببینتت خوشحال میشه😊

بلند شدم و با مامان جانا رفتیم اتاق جانا
دیدگاه ها (۰)

#خورشیدوماه🌙☀️part=6تا وارد شدیم جانا منو دید، از خوشحالی نم...

#خورشیدوماه🌙☀️part=7_ایرانا خانم، فقط من ادرس بلد نیستم شما ...

#خورشیدوماه🌙☀️part=4بعد از خرید برگشتیم خونه، من هنوزم جواب ...

#خورشیدوماه🌙☀️part=3بعد از کلی خسته گی کلاسمون تموم شد، بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط