سلام دوستای گلم 🌼 این اولین رمانیه که مینویسم خوشحال
سلام دوستای گلم 🌼 این اولین رمانیه که مینویسم خوشحال میشم نظراتتون رو در بارش بدونم 😇
پارت ۱ 👇
آخی الهی ! چه ناز شده این عکسش! گلی قربونش بشه! همینجور خیره شده بودم به عکسشو و قربون صدقش میرفتم . اما با یاد امتحان آه از نهادم بلند شد .
قیافم دیدن داشتا ... گوشی تو دست ، قیافم عین سکته ای ها .
با فرستادن چندتا فوش نون و آب دار به عمه های محترمهی دستن در کاران مدرسه به سمت کتابم رفتم که غریبانه در گوشه ای از اتاق کز کرده بود .... آه ای عشق دیرینهی من !!! چه ناجوان مردانه روزگار تورا ز من دور ساخته است ..... به راستی که .............!!!!
اه باز داشتم چرت و پرت میگفتم .
یه پس گردنی به خودم زدم و رفتم برش داشتم . صفحاتشو ورق میزدم و با تعجب بهشون نگا میکردم !
اینا چیه تو کتاب نوشته ؟! چرا من هیچی یادم نیس ؟؟!؟!
حقیقتاً نقاشیای تو کتاب بیشتر به چشم میخورد
یه سگ هار که آمادهی حمله بود ، از دهنش کف زده بود بیرون و چشاش کاسهی خون .
خیز گرفته بود و پنجه هاشو درآورده بود .
با دیدنش کتاب پرت کردم رو هوا و حالا نخند کی بخند ، اینو روزی کشیدم که مهلا (یکی از بچه های دلقک کلاس ) از گلسا پرسید :« کیا چطوره ؟ راضی ازش؟».
گلسام گفت :« آره خیلی خوبه».
کیا آموزشگاه زبانش بود ولی من گفتم :« حالا خوبه واقعا ؟
اذیتت که نمیکنه؟ دست بزنم که نداره خداروشکر ؟».
شکیبا هم که درجریان قرار گرفته بود
با بهت به گونهی گلسا نگاه میکرد و نا مطمئن قدم برمیداشت .
دور از چشم گلسا یه چشمک زد که گرفتم نقششو ،
یه لبخند خبیث زدم ولی خیلی زود منم با حیرت به گونهی
گلسا نگا کردم .
کپ کرده بود بچم ..... یوهاهاها ، بمیرم براش که اینقدر نقشه های شوم براش میکشیم
شکیبا :«گلسا ! بمیرم برات ». بعد با ترحم بهش نیگا کرد .
با بغض ساختگی و در حالی که چونم میلرزید ، چونه ی گلسا رو گرفتم و صورتشو به سمت خودم چرخوندم :« گلسایی ، چرا صورتت کبوده ؟ کیا زده؟
بشکنه الهی دستش ، الهی سوسک بره تو خشتکش ، کک بیوفته تو تنبونش ....».
بعد با شکییا بقلش کردیمو ادا زار زدن درآوردیم .
گلسا که تازه فهمیده بود یه ساعته ایستگا شده جوری مارو
پرت کرد
کنار که صدای غضروف مهره 8 ستون فقراتمم در اومد
از گوشاش دود میزد بیرون و صوتش از حرص قرمزه قرمز بود ، گوجه فرنگی به تمام معنا .
منو شکی هم اینقد خندیدیم که گلاب به روتون دسشویی لازم شدیم
خلاصه
که قیافهی گلسا عین این نقاشیه شده بود ،
وای گلسا ،
آی گلسا
#انزوار_عشق
#پارت_1
#رمان
پارت ۱ 👇
آخی الهی ! چه ناز شده این عکسش! گلی قربونش بشه! همینجور خیره شده بودم به عکسشو و قربون صدقش میرفتم . اما با یاد امتحان آه از نهادم بلند شد .
قیافم دیدن داشتا ... گوشی تو دست ، قیافم عین سکته ای ها .
با فرستادن چندتا فوش نون و آب دار به عمه های محترمهی دستن در کاران مدرسه به سمت کتابم رفتم که غریبانه در گوشه ای از اتاق کز کرده بود .... آه ای عشق دیرینهی من !!! چه ناجوان مردانه روزگار تورا ز من دور ساخته است ..... به راستی که .............!!!!
اه باز داشتم چرت و پرت میگفتم .
یه پس گردنی به خودم زدم و رفتم برش داشتم . صفحاتشو ورق میزدم و با تعجب بهشون نگا میکردم !
اینا چیه تو کتاب نوشته ؟! چرا من هیچی یادم نیس ؟؟!؟!
حقیقتاً نقاشیای تو کتاب بیشتر به چشم میخورد
یه سگ هار که آمادهی حمله بود ، از دهنش کف زده بود بیرون و چشاش کاسهی خون .
خیز گرفته بود و پنجه هاشو درآورده بود .
با دیدنش کتاب پرت کردم رو هوا و حالا نخند کی بخند ، اینو روزی کشیدم که مهلا (یکی از بچه های دلقک کلاس ) از گلسا پرسید :« کیا چطوره ؟ راضی ازش؟».
گلسام گفت :« آره خیلی خوبه».
کیا آموزشگاه زبانش بود ولی من گفتم :« حالا خوبه واقعا ؟
اذیتت که نمیکنه؟ دست بزنم که نداره خداروشکر ؟».
شکیبا هم که درجریان قرار گرفته بود
با بهت به گونهی گلسا نگاه میکرد و نا مطمئن قدم برمیداشت .
دور از چشم گلسا یه چشمک زد که گرفتم نقششو ،
یه لبخند خبیث زدم ولی خیلی زود منم با حیرت به گونهی
گلسا نگا کردم .
کپ کرده بود بچم ..... یوهاهاها ، بمیرم براش که اینقدر نقشه های شوم براش میکشیم
شکیبا :«گلسا ! بمیرم برات ». بعد با ترحم بهش نیگا کرد .
با بغض ساختگی و در حالی که چونم میلرزید ، چونه ی گلسا رو گرفتم و صورتشو به سمت خودم چرخوندم :« گلسایی ، چرا صورتت کبوده ؟ کیا زده؟
بشکنه الهی دستش ، الهی سوسک بره تو خشتکش ، کک بیوفته تو تنبونش ....».
بعد با شکییا بقلش کردیمو ادا زار زدن درآوردیم .
گلسا که تازه فهمیده بود یه ساعته ایستگا شده جوری مارو
پرت کرد
کنار که صدای غضروف مهره 8 ستون فقراتمم در اومد
از گوشاش دود میزد بیرون و صوتش از حرص قرمزه قرمز بود ، گوجه فرنگی به تمام معنا .
منو شکی هم اینقد خندیدیم که گلاب به روتون دسشویی لازم شدیم
خلاصه
که قیافهی گلسا عین این نقاشیه شده بود ،
وای گلسا ،
آی گلسا
#انزوار_عشق
#پارت_1
#رمان
- ۲.۵k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط