مرزهای بی پایان من،
مرزهای بی پایان من،
گیر حماقتهای بی جای من است!
آنجایی که نباید باشد،
به بهترین وجه ممکن حضور پیدا میکند،
آنجا که نباید ببیند،
به بدترین شکل ممکن میبیند،
آنجایی که باید خودش را گوشه ای به دور از دسترس تمام اهالی شهر پنهان کند؛
میماند تا خودش را نشان دهد!
من، خسته است،
من، آزرده است!
من، میخواهد پشت اسبی اصیل سوار شود و خودش را به دورترین نقطه ی دنیا ببرد!
آنجا که هنوز آدمی ظهور پیدا نکرده است!
من، زبان نفهم ترین عضو من است!
که با دلسوزی های بی جایش، راه را برای تمام بی خردی های اطرافش هموار میکند!
من؛ آزرده است،
اما میماند و مقتدرانه در برابر تمام بی مهری ها و بی انصافی ها تاب می آورد!
گیر حماقتهای بی جای من است!
آنجایی که نباید باشد،
به بهترین وجه ممکن حضور پیدا میکند،
آنجا که نباید ببیند،
به بدترین شکل ممکن میبیند،
آنجایی که باید خودش را گوشه ای به دور از دسترس تمام اهالی شهر پنهان کند؛
میماند تا خودش را نشان دهد!
من، خسته است،
من، آزرده است!
من، میخواهد پشت اسبی اصیل سوار شود و خودش را به دورترین نقطه ی دنیا ببرد!
آنجا که هنوز آدمی ظهور پیدا نکرده است!
من، زبان نفهم ترین عضو من است!
که با دلسوزی های بی جایش، راه را برای تمام بی خردی های اطرافش هموار میکند!
من؛ آزرده است،
اما میماند و مقتدرانه در برابر تمام بی مهری ها و بی انصافی ها تاب می آورد!
- ۳۶۶
- ۱۷ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط