او از عشق ِ تو خبر داد و بغضم ترکید
او از عشق ِ تو خبر داد و بغضم ترکید
گوشی از دست من افتاد، و بغضم ترکید
گفتم این حس به خدا دست ِ خودم نیست ولی
از همین ثانیه آزاد ... و بغضم ترکید
قول دادم که من از سهم خودم می گذرم
بروید و دلتان شاد ... و بغضم ترکید
رفت و من ماندم یک عالمه دلتنگی ِ محض
توی آن وضعیت حاد ... و بغضم ترکید
هر چه کردم پس از آن حادثه، دیدم دل من
هیچ غیر از تو نمی خواد! و بغضم ترکید
آمدم زنگ زدم از تو بپرسم که چرا
تو مرا ساده قلمداد ... و بغضم ترکید
بعد از آن سال فقط آه کشیدم شب و روز
تیر و شهریور و مرداد ... و بغضم ترکید
تا دو شب پیش که پیچید توی شهر شما
که فلانی شده داماد ... و بغضم ترکید
گوشی از دست من افتاد، و بغضم ترکید
گفتم این حس به خدا دست ِ خودم نیست ولی
از همین ثانیه آزاد ... و بغضم ترکید
قول دادم که من از سهم خودم می گذرم
بروید و دلتان شاد ... و بغضم ترکید
رفت و من ماندم یک عالمه دلتنگی ِ محض
توی آن وضعیت حاد ... و بغضم ترکید
هر چه کردم پس از آن حادثه، دیدم دل من
هیچ غیر از تو نمی خواد! و بغضم ترکید
آمدم زنگ زدم از تو بپرسم که چرا
تو مرا ساده قلمداد ... و بغضم ترکید
بعد از آن سال فقط آه کشیدم شب و روز
تیر و شهریور و مرداد ... و بغضم ترکید
تا دو شب پیش که پیچید توی شهر شما
که فلانی شده داماد ... و بغضم ترکید
- ۱.۶k
- ۱۷ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط