خرگوش درون ددی$
خرگوش درون ددی$
فصل : ۱$
پارت : ۲$
خرگوش رو برداشت گذاشت روی تخت،رفت حموم وباحوله ای کوتاه اومد بیرون،رفت سمت گوشی ولی وسایل برای خرگوش سفارش داد از اونجایی که هنوز غذای اصلی خرگوش رو ندارم رفت تو یخچال ویک هویج درآورد،گذاشت جلوی خرگوش ،خرگوش متعجب به کایرا نگاه میکرد انگار جذب بدنش شده بود،کایرا رفت ولباس خواب کوتاهش رو پوشید،مامان کایرا صداش زد.
مامان کایرا : اون خرگوش رو از کجا آوردی؟.
کایرا : اون زخمی بود من آوردمش،خواهش می کنم اجازه بده نگهش دارم.
مامان کایرا : باشه،ولی مراقب باش خونه روکثیف نکنه!!.
کایرا : ممنون.
ساعت تقریبا داشت از یازده عبورکرده بود کایرا خرگوش رو برداشت رفت سمت اتاقش وزیپ کیفش را باز کرد تا درس هایش را مرور کنه،عادتش بود اون همیشه قبل از خواب درس میخواند.
کایرا : الان توی خرگوش کوچولو عضوی از خانواده ی منی ومال منی من مراقبت هستم.
خرگوش خودش رو به پاهای کایرا می مالوند.
کایرا : کوچولو تو اگه آدم بودی خیلی منحرف بودی،یادم رفت ببینم تو دختری یاپسر!.
خرگوش رو نگاه کرد اون پسر بود.
کایرا : اوخودا من الان یک پسر کوچولو دارممم،بیادیگه بخوابیم مطمئن هستم که خسته ای.
ساعت سه صبح
کایرا : اه خرگوش بیا بقلمم.
کوک : نه.
کایرا : بخواب.
ساعت شش صبح
ویوکایرا
بااحساس اینکه مرد لختی بقلم خوابیده از خواب بلند شدم.
کایرا : [جیغغغغ]
کوک : چیه؟.
کایرا : تو چرا لختییی؟؟.
کوک : من... من خرگوشتم!!.
کایرا : چی؟؟امکان ندارد برو تو حموم سریع تا بهت لباس بدم.
گاهی وقتایک شب تبدیل به بزرگ ترین جرقه زندگیت میشه.✨
شرط ها:
لایک : ۶
بازنشر : ۳
کامنت : ۴
فصل : ۱$
پارت : ۲$
خرگوش رو برداشت گذاشت روی تخت،رفت حموم وباحوله ای کوتاه اومد بیرون،رفت سمت گوشی ولی وسایل برای خرگوش سفارش داد از اونجایی که هنوز غذای اصلی خرگوش رو ندارم رفت تو یخچال ویک هویج درآورد،گذاشت جلوی خرگوش ،خرگوش متعجب به کایرا نگاه میکرد انگار جذب بدنش شده بود،کایرا رفت ولباس خواب کوتاهش رو پوشید،مامان کایرا صداش زد.
مامان کایرا : اون خرگوش رو از کجا آوردی؟.
کایرا : اون زخمی بود من آوردمش،خواهش می کنم اجازه بده نگهش دارم.
مامان کایرا : باشه،ولی مراقب باش خونه روکثیف نکنه!!.
کایرا : ممنون.
ساعت تقریبا داشت از یازده عبورکرده بود کایرا خرگوش رو برداشت رفت سمت اتاقش وزیپ کیفش را باز کرد تا درس هایش را مرور کنه،عادتش بود اون همیشه قبل از خواب درس میخواند.
کایرا : الان توی خرگوش کوچولو عضوی از خانواده ی منی ومال منی من مراقبت هستم.
خرگوش خودش رو به پاهای کایرا می مالوند.
کایرا : کوچولو تو اگه آدم بودی خیلی منحرف بودی،یادم رفت ببینم تو دختری یاپسر!.
خرگوش رو نگاه کرد اون پسر بود.
کایرا : اوخودا من الان یک پسر کوچولو دارممم،بیادیگه بخوابیم مطمئن هستم که خسته ای.
ساعت سه صبح
کایرا : اه خرگوش بیا بقلمم.
کوک : نه.
کایرا : بخواب.
ساعت شش صبح
ویوکایرا
بااحساس اینکه مرد لختی بقلم خوابیده از خواب بلند شدم.
کایرا : [جیغغغغ]
کوک : چیه؟.
کایرا : تو چرا لختییی؟؟.
کوک : من... من خرگوشتم!!.
کایرا : چی؟؟امکان ندارد برو تو حموم سریع تا بهت لباس بدم.
گاهی وقتایک شب تبدیل به بزرگ ترین جرقه زندگیت میشه.✨
شرط ها:
لایک : ۶
بازنشر : ۳
کامنت : ۴
- ۸۵
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط