{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#pain

#pain
#P⁹¹
#Season²
مین سو به سمتش میره تا کمکش کنه. چشمای جونگکوک رو نیم رخ بی نقص همسایه ی واحد کناری بود..... اون.... اون تهیونگ؟....... اون با یک بار دیدن تون نیم رخ میتونه تشخیص بده که اون تهیونگ هست چون از اون صورت بی نقص از نیم رخ و زاویه فک توی هیچ جای دنیا پیدا نمیشه.
مین سو به جونگکوک کمک میکنه با همدیگه برن داخل. برای جونگکوک کمی آب میاره تا حالش بهتر بشه.
از اون ساعت به بعد جونگکوک بی قرار شد. اینکه تهیونگ دقیقا توی واحد کناری عه جونگکوک بود براش سخت بود، هماز احاظ موقعیت هم از لحاظ احساسی و عاطفی. قلب این پسرک آسیب دیده نمیتونست اروم بگیره وقتی میدونست کسی که یک سال تمام از دور بوده حالا فقط چند متر باهاش فاصله داره. امیدوار بود که اونجا خونه ی تهیونگ نباشه و تهیونگ فقط برای دیدن دوست یا یک اشنا به اون واحد رفته باشه مثل جونگکوک.
کمی توی اتاقش نشست و فکر کرد. بعد تصمیم گرفت تا بره بیرون و هوا بخوره و یکم از اون مکان دور باشه تا قلبش آروم بگیره. حاضر میشه و از ساختمون بیرون میره.
فقط یک ژاکت کاموایی پوشیده و هوا کمی سرده. باد بدن هر فرد رهگذری رو که مثل جونگکوک کم لباس پوشیده میلرزونه. به قدم زدن توی شهر شلوغ و پر جنب و جوش فلورانس ادامه میده. به مردمی که با حالات مختلف مثل غم، شادی، عصبانیت و غیره که از کنارش رد میشن نگاه میکنه... همه مشکلات و دغدغه های خودشون رو دارن... بعضی ها سرشون با کارشون گرمه و بعضی ها با خانواده و بعضی ها مثل جونگکوک سرشون با تنهایی گرمه. برگ ها کم کم شروع به ریختن کردن و تغییر رنگ دادن. حدود یک ساعت الی دو ساعت با وجود سرمای هوا بیرون چرخید و بعد از ساعتی تصمیم به برگشتن گرفت. توی راه برگشت دوباره قلبش بیتاب شد این بار صورت کاملش رو دید که در حال خندیدن هست اما با فردی به غیر از جونگکوک.... بدن جونگکوک که سرما خورده بود و ضعیف شده بود و بعد از دیدن تهیونگ داخل یک رستوران در حال خندیدن دیده بود به ضعیف ترین و شکننده ترین حالت ممکن تبدیل شده بود و بخاطر فشار و ضعف بدنی و همچنین یاداوری تمام رنج هایی که طی این یک سال بدون تهیونگ کشیده بود که الان با دیدن تهیونگ دوباره همه چیز بهش یادآوری شد، همونجا از حال میره. مردم دورش جمع میشن و سر و صدا میکنن. تهیونگ در حال صحبت با یکی از همکاران ایتالیایی اش بود که متوجه شلوغ بودن بیرون رستوران و سر و صدا ها میشه. یک حسی بهش میگه بره تا ببینه چه اتفاقی اون بیرون افتاده. از رستوران بیرون میره و به جمعیت نزدیک میشه، از بین مردم میگذره و یک چهره ی آشنا میبینه.... کسی که حتی برای لحظه ای هم بهش فکر نکرده بود که اونجا ببینتش. روی زانوهاش میشینه و بدن بی جون جونگکوک رو در اغوش میگیره. از همکار ایتالیایی اش عذر خواهی میکنه و میگه که باید بره. جونگکوک رو به حالت براید استایل بغل میکنه به سمت ماشینش که جلوی رستوران پارک شده میبره. سریع جونگکوک رو داخل ماشین میذاره و به سمت بیمارستان رانندگی میکنه. در طی مسیر هزاران بار به جونگکوک نگاه میکنه و دوباره حواسش رو به جاده میده.




حمایت کنید امروز ادامه اش رو میزارم یک الی دو پارت براتون میزارم.
خب نظرتون تا اینجا چیه؟ خوب نوشتم؟ بد نوشتم؟
بوس بهتون😝
دیدگاه ها (۲)

#pain#P⁹²#Season²توی ترافیک گیر کرده بود.... کمی بخاطر استرس...

#pain#P⁹⁰#Season²در طول مسیر که توی هواپیما بود مثل دفعه ی ق...

#pain#P⁸⁹#Season²+ میدونم هیونگ به فدات بره. میدونم که تو گا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط