{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیره مونده بودم بهش

𝐦𝐢𝐧𝐞
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁹

خیره مونده بودم بهش
زود به خودم اومدم و سرم رو پایین گرفتم

کاترینا : بفرمایید داخل

حواسم یه جای دیگه ای بود
که دستمو گرفت و بوسیدش
با صدای بم ولی آرومش گفت

جونگ کوک : هر چی شما بفرمایید لیدی

با چشمای گرد شده بهش زل زده بودم
یهو دستمو از دستش کشیدم
و یه لبخند ساختگی زدم
زود در خونه رو بستم تا برگشتم دیدم نیست
به داخل رفته بود
چه زود !

نگاه این مرد دیوونه کننده بود
ولی هنوز چیزی تغییر نکرده « من از مردا متنفرم »
این جمله ایه که هر وقت نگاه یه مرد جذبم کنه ، به خودم یادآوری می کنم
سریع از فکر و خیالم بیرون اومدم

به طرف هال رفتم
کنار تهیونگ و مامانم روی کاناپه نشستم
پامو روی اون یکی پام گذاشتم
رئیس جئون با پدر بزرگ صحبت می کردن
تهیونگ و دویون هم با اون مردی که چند دقیقه باهاش روبرو شده بودم حرف می زدن
بعد اون مرده چیزی که تهیونگ خندید و یکی زد به سرش
یعنی این سه تا دوستن ؟

رئیس جئون : فکر نمی کردم در این حد خوشگل باشه ( آروم )

با حرفی که رئیس جئون زد بهش نگاه کردم
منظورش که من نبودم ؟
حتما داره جنا رو میگه
سکوت بین مهمونا بود
جیک هیچ کس درنمیومد

رئیس جئون : دختر خوشگله ؟

نگاهمو از زمین گرفتم و بهش دادم
منظورش من بودم ؟

کاترینا : بله ؟

رئیس جئون : تو مثل پرنسس ها می مونی
واقعا زیبایی تو مثل هوش مصنوعی می مونه

نگاهمو بین پدربزرگ و رئیس می چرخوندم

کاترینا : عااااا ...... ممنونم خیلی لطف دارین

یکم بعد خدمتکار اومد

خدمتکار : شام آماده هستن .... می تونین تشریف بیارین

پدربزرگ : عالیه ..... بریم غذا بخوریم

رئیس جئون : من که دارم از گرسنگی می میرم

زدن زیر خنده
بعد تموم شدن خندشون بلند شدن و به طرف میز شام
رفتن
منم بلند شدم یه لحظه سر گیجه گرفتم
احساس کردم الانه که بیفتم
چشمام سیاهی می رفت
می خواستم خودمو جمع کنم
پس بهترین کار اینه که برم دستشویی

کاترینا : من یه لحظه میرم دستشویی الان میام

به طرف دستشویی رفتم و سریع درو بستم
به در تکیه دادم و نفس عمیقی کشیدم
من چمه ؟
حالم خوب نشد
آب روشویی رو باز کردم می خواستم به صورتم آب بپاشم
ولی یادم اومد که میکاپ دارم
پس فقط دستامو با آب خنک شستم و با حوله خشکش کردم
به اینه روبروی روشویی خودمو دید زدم
رنگم پریده بود
حالم خوب نبود اصلا ..... ولی باید به خودم میومدم
نفس عمیقی کشیدم و از دستشویی خارج شدم
به طرف هال رفتم ولی کسی نبود پس حدس زدم همه روی میز شامن
به طرف میز غذا خوری که فاصله زیادی با آشپزخانه نداشت رفتم
ولی با چیزی که دیدم خشکم زد ......


ادامه دارد...

#مال_من
دیدگاه ها (۲)

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ³⁰با چیزی که دیدم خشکم زدفقط یه صندلی خالی بود...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ³¹سرمو پایین گرفتم مادر کوک : پسرم این چه طرز ...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁸یه ساعته که اینجوری منتظر موندیمچرا نمیان ؟د...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁷با صدای زنگ گوشیم بیدار شدمزنگ گوشیم رو قطع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط