هفت مافیای سرد

هفت مافیای سرد
پارت ۲

ویو آرنیکا :
یکی از آنها به سمت من آمد و گفت :
پس تو همون دختر جاسوس هستی
آرنیکا : جاسوس چی داری میگی من جاسوس نیستم ( اون مرد جونگ کوک بوده است و از این به بعد با اسم می‌نویسم )
جونگ کوک : یعنی میگی تو جاسوس نیستی
آرنیکا : خیر من جاسوس نیستم
تهیونگ : فکر کردی همه مثل خودت احمق هستند
آرنیکا : احمق هفت جد و ابادته
جونگ کوک : ( به سیلی محکم به گوش آرنیکا میزنه و میگه ) خفه شو فکر می‌کنی میتونی بزرگترین مافیا دنیا رو گول بزنی فکر می‌کنی نمی‌فهمیم تو جاسوس چان سو ( چان سو دشمن خونی اعضا هست ) هستی
ارنیکا: حرف تو کلت نمیره میگم من جاسوس نیستم این چان سو که میگی کدوم خریه
جونگ کوک : پس نمی‌خوای اعتراف کنی نه
آرنیکا : نیستم که بخواهم اعتراف کنم
جین : جونگ کوک بیا این ور خودم حلش میکنم
آرنیکا : ( تو ذهنش: جونگ کوک...چقدر این اسم آشنا نکنه.... بزرگترین مافیا دنیا... یعنی آنها.. وای خدایا ) شما کی هستید ؟
جین : هنوز نفهمیدی
آرنیکا : ببخشید که علم غیب دارم بفهمم کی هستید
جین : ما گروه قوی سیاه هستیم
آرنیکا : جرررررررررررر ( خنده زیاد )
جین: واسه چی می‌خندی جرئت داری یه بار دیگه بخند
آرنیکا :جررررررررررررررررررررررر( خنده با صدای بسیار زیاد )
جونگ کوک اعصابش خورد شد و با کمربند بزرگ به کمر آرنیکا زد
ارنیکا : هوی اشغال واسه چی میزنی دردم گرفت
جین :اتفاقا ما میخواهیم دردت بگیره
آرنیکا : زر نزن بابا
جونگ کوک دوباره با کمربند به کمرش زد اینبار محکم
آرنیکا : اییییییییییی اشغال کثافت حرومی گوسفند
جونگ کوک :

ادامه دارد .......
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

پارت ۴۵

سناریو: وقتی یکی میاد و جلوی اونا بهت اعتراف می‌کنه :نامجون ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.23(روایت از زبان ا.ت)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط