هفت مافیای سرد
هفت مافیای سرد
پارت ۴
ویو آرنیکا :
با بدن درد بدی به هوش آمدم دور و برم را نگاه کردم داخل یه اتاق دیگر بودم یه اتاق خوشگل با تم دارک به خودم نگاه کردم چییییییییی من چرا لختم و بدنم باند پیچی شده است تنها چیزی که یادم می آید اینه که اون مرد جونگ کوک دست و پای مرا باز کرد یعنی مرا آورده اینجا اصلا چرا بدنم باند پیچی شده خدایا هی با خودم کلنجار میرفتم که ناگهان در باز شد و من سریع پتو را روی بدنم کشیدم که دیدم یه زن مسن داخل آمد و نزدیک من آمد و گفت :
دخترم خوبی
آرنیکا : ممنون شما ؟
اجوما : من اجوما این عمارت هستم
آرنیکا : این عمارت کیه ؟
اجوما : عمارت باند قوی سیاه است
آرنیکا : ( پس درسته آنها گروه قوی سیاه هستند و مرا آوردند اینجا ) من چرا اینجا هستم ؟
اجوما : نمیدونم ارباب تو رو آورده اینجا....دخترم بیا بریم پایین ناهار بهت بدهم بخوری
آرنیکا : نه من گرسنه نیستم
اجوما : وا مگه میشه
آرنیکا : آره من زیاد گرسنه نیستم
اجوما : باشه نمیای پایین
آرنیکا : نه خستم
اجوما : باشه ولی اگر کاری داشتی من پایین هستم
آرنیکا : باشه
اجوما از اتاق رفت بیرون و من را تنها گذاشت ولی هنوز نفهمیدم چرا من را اینجا آوردند هدفی داشتند نکته میخواهند ازم سو استفاده کنند ؟ نکنه میخواهند مرا بفروشند ولی حالا چیکار کنم...خواستم از جایم بلند شوم ناگهان دردی زیاد در بدنم پیچید و نتونستم بلند شوم ولی نمیشه که همینجا بنشینم و کاری نکنم به زور با کلی درد از جایم بلند شدم و به سمت کمد رفتم و یه لباس برداشتم و پوشیدم ( اجوما از قبل برای آرنیکا لباس گذاشته بود )
و از اتاق خارج شدم کسی نبود به سمت آشپزخانه رفتم اجوما آنجا بود و گفت :
دخترم اومدی پایین گرسنه هستی
آرنیکا : نه حوصلم سر رفته بود آمدم پایین
اجوما : باشه
رفتم به سمت یخچال و میخواستم آب بخورم که ناگهان دردی وحشتناک در بدنم پیچید و لیوان از دستم افتاد و شکست اجوما سریع به سمت من آمد و مرا روی صندلی گذاشت و گفت :
دخترم چشیده
آرنیکا : هیچی بخاطر زخمام دردم آمد
اجوما : وایسا یه قرص مسکن بهت بدهم خوب بشوی
اجوما به قرص به من داد و قرص رو خوردم و بعد از چند دقیقه دردم قطع شد و خواستم بلند شوم که اجوما گفت :
بلند نشو برات بده
آرنیکا : زخم شمشیر که نخوردم یه زخم کوچولو
اجوما : مطمئنی
آرنیکا : آره چیز نیست
اجوما : باشه
از آشپزخانه بیرون رفتم و به سمت اتاقم رفتم تصمیم گرفتم به سمت حموم بروم پس حوله برداشتم و به حموم رفتم و باند هایم رو درآوردم زخم سینه ام بخیه خورده بود و دوو و برش قرمز بود ولش کن به سمت دوش رفتم با هر قطره ریختن آب روی بدنم سوزشی در سراسر بدنم پخش شد ولی اهمیت ندادم
بعد از ۴۰ دقیقه
از حمام بیرون آمدم میخواستم بدونم را بلند پیچی کنم ولی جعبه کمک های اولیه نبود پس یه لباس پوشیدم و از اتاق خارج شدم و به سمت آشپزخانه رفتم به اجوما گفتم :
اجوما جعبه کمکهای اولیه داری
اجوما : جعبه کمک های اولیه میخوای چیکار
آرنیکا : هیچی میخواهم زخمم رو پانسمان کنم
اجوما : زخمت ؟ مگر نگفتی زخم کوچک بود
آرنیکا : آره ولی باند بدنم رو باز کردم و الان میخواهم دوباره ببندم
اجوما : چرا باز کردی
آرنیکا : رفتم حموم
جیمین : تو عقل نداری
یهو پشت سرم رو نگاه کردم اون مرد پشت سرم وایسا بود گفتم :
نه خیلی تو داری
جیمین : حداقل کمتر از تو ندارم که با بدن زخمی رفته باشم حموم
آرنیکا : به تو چه فوضول منی دوست داشتم برم حموم
ویو ادمین :
آرنیکا و جیمین با هم بحث میکردند که ناگهان اجوما جیغ کشید و گفت :
جیغغغغغغغ دخترم از لباست خونی می آید
آرنیکا به خودش نگاه کرد و دید خون از بدنش میریخت جیمین با دیدن این صحنه دست آرنیکا رو گرفت و میخواست او را بالا ببره که آرنیکا دستش را ازاد کرد و گفت :
هوی چیکار میکنی
جیمین : میخواهم زخمت رو پانسمان کنم
آرنیکا : مرسی همین که منو زخمی کردی برای همیشه بسه نمیخواد زخمامو پانسمان کنی
جیمین : با من بحث نکن بیا بریم
آرنیکا : من نمی آیم
جیمین : که نمی آیی آره
آرنیکا : ارهههه
که جیمین آرنیکا رو بلند کرد و روی کولش گذاشت آرنیکا میخواست خودش را آزاد کند ولی جیمین دستش رو گرفته بود و نگذاشت جایی بره و جیمین آرنیکا رو به سمت اتاقش برد و آرنیکا رو روی تخت گذاشت و
ادامه دارد.....
پارت ۴
ویو آرنیکا :
با بدن درد بدی به هوش آمدم دور و برم را نگاه کردم داخل یه اتاق دیگر بودم یه اتاق خوشگل با تم دارک به خودم نگاه کردم چییییییییی من چرا لختم و بدنم باند پیچی شده است تنها چیزی که یادم می آید اینه که اون مرد جونگ کوک دست و پای مرا باز کرد یعنی مرا آورده اینجا اصلا چرا بدنم باند پیچی شده خدایا هی با خودم کلنجار میرفتم که ناگهان در باز شد و من سریع پتو را روی بدنم کشیدم که دیدم یه زن مسن داخل آمد و نزدیک من آمد و گفت :
دخترم خوبی
آرنیکا : ممنون شما ؟
اجوما : من اجوما این عمارت هستم
آرنیکا : این عمارت کیه ؟
اجوما : عمارت باند قوی سیاه است
آرنیکا : ( پس درسته آنها گروه قوی سیاه هستند و مرا آوردند اینجا ) من چرا اینجا هستم ؟
اجوما : نمیدونم ارباب تو رو آورده اینجا....دخترم بیا بریم پایین ناهار بهت بدهم بخوری
آرنیکا : نه من گرسنه نیستم
اجوما : وا مگه میشه
آرنیکا : آره من زیاد گرسنه نیستم
اجوما : باشه نمیای پایین
آرنیکا : نه خستم
اجوما : باشه ولی اگر کاری داشتی من پایین هستم
آرنیکا : باشه
اجوما از اتاق رفت بیرون و من را تنها گذاشت ولی هنوز نفهمیدم چرا من را اینجا آوردند هدفی داشتند نکته میخواهند ازم سو استفاده کنند ؟ نکنه میخواهند مرا بفروشند ولی حالا چیکار کنم...خواستم از جایم بلند شوم ناگهان دردی زیاد در بدنم پیچید و نتونستم بلند شوم ولی نمیشه که همینجا بنشینم و کاری نکنم به زور با کلی درد از جایم بلند شدم و به سمت کمد رفتم و یه لباس برداشتم و پوشیدم ( اجوما از قبل برای آرنیکا لباس گذاشته بود )
و از اتاق خارج شدم کسی نبود به سمت آشپزخانه رفتم اجوما آنجا بود و گفت :
دخترم اومدی پایین گرسنه هستی
آرنیکا : نه حوصلم سر رفته بود آمدم پایین
اجوما : باشه
رفتم به سمت یخچال و میخواستم آب بخورم که ناگهان دردی وحشتناک در بدنم پیچید و لیوان از دستم افتاد و شکست اجوما سریع به سمت من آمد و مرا روی صندلی گذاشت و گفت :
دخترم چشیده
آرنیکا : هیچی بخاطر زخمام دردم آمد
اجوما : وایسا یه قرص مسکن بهت بدهم خوب بشوی
اجوما به قرص به من داد و قرص رو خوردم و بعد از چند دقیقه دردم قطع شد و خواستم بلند شوم که اجوما گفت :
بلند نشو برات بده
آرنیکا : زخم شمشیر که نخوردم یه زخم کوچولو
اجوما : مطمئنی
آرنیکا : آره چیز نیست
اجوما : باشه
از آشپزخانه بیرون رفتم و به سمت اتاقم رفتم تصمیم گرفتم به سمت حموم بروم پس حوله برداشتم و به حموم رفتم و باند هایم رو درآوردم زخم سینه ام بخیه خورده بود و دوو و برش قرمز بود ولش کن به سمت دوش رفتم با هر قطره ریختن آب روی بدنم سوزشی در سراسر بدنم پخش شد ولی اهمیت ندادم
بعد از ۴۰ دقیقه
از حمام بیرون آمدم میخواستم بدونم را بلند پیچی کنم ولی جعبه کمک های اولیه نبود پس یه لباس پوشیدم و از اتاق خارج شدم و به سمت آشپزخانه رفتم به اجوما گفتم :
اجوما جعبه کمکهای اولیه داری
اجوما : جعبه کمک های اولیه میخوای چیکار
آرنیکا : هیچی میخواهم زخمم رو پانسمان کنم
اجوما : زخمت ؟ مگر نگفتی زخم کوچک بود
آرنیکا : آره ولی باند بدنم رو باز کردم و الان میخواهم دوباره ببندم
اجوما : چرا باز کردی
آرنیکا : رفتم حموم
جیمین : تو عقل نداری
یهو پشت سرم رو نگاه کردم اون مرد پشت سرم وایسا بود گفتم :
نه خیلی تو داری
جیمین : حداقل کمتر از تو ندارم که با بدن زخمی رفته باشم حموم
آرنیکا : به تو چه فوضول منی دوست داشتم برم حموم
ویو ادمین :
آرنیکا و جیمین با هم بحث میکردند که ناگهان اجوما جیغ کشید و گفت :
جیغغغغغغغ دخترم از لباست خونی می آید
آرنیکا به خودش نگاه کرد و دید خون از بدنش میریخت جیمین با دیدن این صحنه دست آرنیکا رو گرفت و میخواست او را بالا ببره که آرنیکا دستش را ازاد کرد و گفت :
هوی چیکار میکنی
جیمین : میخواهم زخمت رو پانسمان کنم
آرنیکا : مرسی همین که منو زخمی کردی برای همیشه بسه نمیخواد زخمامو پانسمان کنی
جیمین : با من بحث نکن بیا بریم
آرنیکا : من نمی آیم
جیمین : که نمی آیی آره
آرنیکا : ارهههه
که جیمین آرنیکا رو بلند کرد و روی کولش گذاشت آرنیکا میخواست خودش را آزاد کند ولی جیمین دستش رو گرفته بود و نگذاشت جایی بره و جیمین آرنیکا رو به سمت اتاقش برد و آرنیکا رو روی تخت گذاشت و
ادامه دارد.....
- ۱۳.۸k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط