کای تو باید تا حد مرگ تمرین کنی عربده
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ⁵
کای : تو باید تا حد مرگ تمرین کنی ( عربده )
به در اتاق اشاره کرد
کای : الانم گمشو
بدون اینکه بهش نگاه کنم سریع از اتاق خارج شدم
مگه من چیکار کردم که اینجوری کرد..
الان من کجا برم ؟
خوابگاهم کو ؟
دوباره وارد حیاط شدم
دانش آموزا هنوز در حیاط بودن و خیلی بد نگام میکردن
چشمی به این ور اونور کردم که یه وقت چیزی پیدا شد
دور تا دور حیاط شش تا ساختمان های بزرگ بود و بالای هر ساختمان نوشته بود :
خوابگاه سال اولیا
خوابگاه سال دومیا
خوابگاه سال سومیا
خوابگاه سال چهارمیا
خوابگاه سال پنجمیا
و....
خوابگاه سال ششمیا
من که الان تازه اومدم پس سال اولیم دیگه..
به طرف « خوابگاه سال اولیا » رفتم
وارد سالنش شدم که عالی و خیلی تمیز بود
با اینکه بیشتر وسایلاش قدیمی بود اما حرف نداشتن
کاشی ها رو زمین کاملا سفید بود و همین زیبایی خوابگاه رو چند برابر میکرد
... : سلام کاری داشتین
دختری تقریبا هم سنای من ، با لبخندی مهربون به طرفم اومد
لباسش ، میکاپش ، مدل موهاش .... خیلی تمیز و با سلیقه بودن
ورا : سلام .. راستش من دنبال خوابگاهم میگردم
... : حتما .... میتونین کد دعوت نامه تون رو بگین
ورا : ۲۰۲۶
اخمی کوچیکی کرد ولی هنوز لبخند رو لباش بود
... : شما باید هوانگ ورا باشین ... درسته ؟
ورا : درسته
... : پس به جای درستی اومدین ... همراه من بیاین تا اتاقتون رو نشونتون بدم
.
.
.
.
.
.
به راهرویی که در اتاق بود رسیدیم
دختره شماره اتاق هارو آنالیز میکرد تا اتاقمو پیدا کنه
وقتی به اتاق شماره ۲۰ رسید لبخندی پیروزمندانه زد
... : اینجا اتاق شماست
ورا : عااا.. ممنونم فقط.......
سریع بهم یه کلید داد
... : بفرمایید اینم کلید اتاقتون
بعدش بدون اینکه چیزی بگه تعظیم کردو رفت
آدمای اینجا چرا اینقدر عجیبن
همشون عجیب رفتار میکنن
بیخیال...
در اتاق رو با کلید باز کردم و وارد اتاق شدم
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ⁵
کای : تو باید تا حد مرگ تمرین کنی ( عربده )
به در اتاق اشاره کرد
کای : الانم گمشو
بدون اینکه بهش نگاه کنم سریع از اتاق خارج شدم
مگه من چیکار کردم که اینجوری کرد..
الان من کجا برم ؟
خوابگاهم کو ؟
دوباره وارد حیاط شدم
دانش آموزا هنوز در حیاط بودن و خیلی بد نگام میکردن
چشمی به این ور اونور کردم که یه وقت چیزی پیدا شد
دور تا دور حیاط شش تا ساختمان های بزرگ بود و بالای هر ساختمان نوشته بود :
خوابگاه سال اولیا
خوابگاه سال دومیا
خوابگاه سال سومیا
خوابگاه سال چهارمیا
خوابگاه سال پنجمیا
و....
خوابگاه سال ششمیا
من که الان تازه اومدم پس سال اولیم دیگه..
به طرف « خوابگاه سال اولیا » رفتم
وارد سالنش شدم که عالی و خیلی تمیز بود
با اینکه بیشتر وسایلاش قدیمی بود اما حرف نداشتن
کاشی ها رو زمین کاملا سفید بود و همین زیبایی خوابگاه رو چند برابر میکرد
... : سلام کاری داشتین
دختری تقریبا هم سنای من ، با لبخندی مهربون به طرفم اومد
لباسش ، میکاپش ، مدل موهاش .... خیلی تمیز و با سلیقه بودن
ورا : سلام .. راستش من دنبال خوابگاهم میگردم
... : حتما .... میتونین کد دعوت نامه تون رو بگین
ورا : ۲۰۲۶
اخمی کوچیکی کرد ولی هنوز لبخند رو لباش بود
... : شما باید هوانگ ورا باشین ... درسته ؟
ورا : درسته
... : پس به جای درستی اومدین ... همراه من بیاین تا اتاقتون رو نشونتون بدم
.
.
.
.
.
.
به راهرویی که در اتاق بود رسیدیم
دختره شماره اتاق هارو آنالیز میکرد تا اتاقمو پیدا کنه
وقتی به اتاق شماره ۲۰ رسید لبخندی پیروزمندانه زد
... : اینجا اتاق شماست
ورا : عااا.. ممنونم فقط.......
سریع بهم یه کلید داد
... : بفرمایید اینم کلید اتاقتون
بعدش بدون اینکه چیزی بگه تعظیم کردو رفت
آدمای اینجا چرا اینقدر عجیبن
همشون عجیب رفتار میکنن
بیخیال...
در اتاق رو با کلید باز کردم و وارد اتاق شدم
ادامه دارد...
- ۱.۵k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط