تهیونگ: درو باز نمیکنی
تهیونگ: درو باز نمیکنی
ات: نه
تهیونگ: خیلی خب خودت خواستی
ات: ههه مثلا میخوای چیکار کنی
تهیونگ یه راه مخفی داخل اتاق داره
که ات خبر نداره چون اتاق کار
تهیونگ، تهیونگ از اون طرف اومد و ات
رو تو دستاش گرفت و در اتاق رو از پشت باز کرد
و ات رو برد اتاق
ات: چجوری اومدی بیرون (تعجب و ترس زیاد 😨🫢😰ببین تهیونگ من گوه خورد
تهیونگ: العان فایده ای نداره فقط میتونی یه چیزی بخوریو............. 📿🔞
نویسنده: برو یه نماز بخون من دارم دنبال تسبیحم میگردم🤣📿
جنگکوک: که در رو باز نمیکنی ها
ات: اره
جنگکوک یه کلید دیگه داشت درو باز کرد و ات رو....... 🔞📿🤣
فردا ویو جنگکوک:
امروز ات رو بخواتر درد زیاد پاش بردیم دکتر
دکتر: خانم ات باید بگم که تا ۹ ماه نمیتونین درست راه برین یعنی العان تا ۶ماه دیگه که کلان نمیتونین راه برین
ات: جنگکوکااااااااا میکشمت😡😡😡😡🤬🤬🤬
جنگکوک: خوبه الان نمیتونی راه بری🤣🤣
ات: جنگکوک ااااااااههههههه میکشمت🤬😡
جنگکوک: وای خیلی ترسیدم😨😰🫢🤣🤣
دکتر: شما همسرشونی
جنگکوک: بله
دکتر: ایشون نه تنهای میتونه حمام کنه نه سرویس بهداشتی بره نه لباس بپوشه نه غذا درست کنه یعنی به تور کلی هیچ کاری نمیتونه کنه باید یه نفر همراهش باشه
ات: 😐
رفتن تو ماشین
جنگکوک: خب ات جون بریم حموم
ات: نه بدبخت شدم
جنگکوک: العان دیگه حتی رو پامم بشینی نمیتونی بلند شی
ات: خیلی بی شعوری
جنگکوک پاشو باز میکنه و ات رو میزاره روی چیزش ات سعی میکنه بلند شه ولی نمیشه
جنگکوک: کوچولو زیادی تلاش نکن
حالا حالا ها وضعیت همینه😛😂🤤
نویسنده: به قول مامانا درسم همین جوریمیخوندی العان پروفسور بودی🤣📚
شوگا:
ات که رفت درو ببنده دید کلید دست شوگا هست
شوگا: پس که میخواستی منو گول بزنی ها
ات: من گوه خوردم
شوگا: دیگه فایده ای نداره و 🔞🤣📿😛🫢
باییی🤗🫰🏻
ات: نه
تهیونگ: خیلی خب خودت خواستی
ات: ههه مثلا میخوای چیکار کنی
تهیونگ یه راه مخفی داخل اتاق داره
که ات خبر نداره چون اتاق کار
تهیونگ، تهیونگ از اون طرف اومد و ات
رو تو دستاش گرفت و در اتاق رو از پشت باز کرد
و ات رو برد اتاق
ات: چجوری اومدی بیرون (تعجب و ترس زیاد 😨🫢😰ببین تهیونگ من گوه خورد
تهیونگ: العان فایده ای نداره فقط میتونی یه چیزی بخوریو............. 📿🔞
نویسنده: برو یه نماز بخون من دارم دنبال تسبیحم میگردم🤣📿
جنگکوک: که در رو باز نمیکنی ها
ات: اره
جنگکوک یه کلید دیگه داشت درو باز کرد و ات رو....... 🔞📿🤣
فردا ویو جنگکوک:
امروز ات رو بخواتر درد زیاد پاش بردیم دکتر
دکتر: خانم ات باید بگم که تا ۹ ماه نمیتونین درست راه برین یعنی العان تا ۶ماه دیگه که کلان نمیتونین راه برین
ات: جنگکوکااااااااا میکشمت😡😡😡😡🤬🤬🤬
جنگکوک: خوبه الان نمیتونی راه بری🤣🤣
ات: جنگکوک ااااااااههههههه میکشمت🤬😡
جنگکوک: وای خیلی ترسیدم😨😰🫢🤣🤣
دکتر: شما همسرشونی
جنگکوک: بله
دکتر: ایشون نه تنهای میتونه حمام کنه نه سرویس بهداشتی بره نه لباس بپوشه نه غذا درست کنه یعنی به تور کلی هیچ کاری نمیتونه کنه باید یه نفر همراهش باشه
ات: 😐
رفتن تو ماشین
جنگکوک: خب ات جون بریم حموم
ات: نه بدبخت شدم
جنگکوک: العان دیگه حتی رو پامم بشینی نمیتونی بلند شی
ات: خیلی بی شعوری
جنگکوک پاشو باز میکنه و ات رو میزاره روی چیزش ات سعی میکنه بلند شه ولی نمیشه
جنگکوک: کوچولو زیادی تلاش نکن
حالا حالا ها وضعیت همینه😛😂🤤
نویسنده: به قول مامانا درسم همین جوریمیخوندی العان پروفسور بودی🤣📚
شوگا:
ات که رفت درو ببنده دید کلید دست شوگا هست
شوگا: پس که میخواستی منو گول بزنی ها
ات: من گوه خوردم
شوگا: دیگه فایده ای نداره و 🔞🤣📿😛🫢
باییی🤗🫰🏻
- ۲۳۷
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط