با من از مرگ نگو
با من از مرگ نگو
بی تو قحط است نفس
بی تو درد است همه بودن من
بی تو دستان خدا هم خالیست.
نازنینم دیگر
با من از کوچ نگو
با من از زردترین
فصل خدا هیچ نگو
با من از قصه ی تنهایی
و تکرار سکوت
با من از گریه ی شمع
و غم آیینه نگو.
نازنینم!
تو خودت می دانی
بی تو من می میرم
با من ازمرگ نگو
بی تو قحط است نفس
بی تو درد است همه بودن من
بی تو دستان خدا هم خالیست.
نازنینم دیگر
با من از کوچ نگو
با من از زردترین
فصل خدا هیچ نگو
با من از قصه ی تنهایی
و تکرار سکوت
با من از گریه ی شمع
و غم آیینه نگو.
نازنینم!
تو خودت می دانی
بی تو من می میرم
با من ازمرگ نگو
- ۸۶۰
- ۱۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط