{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾


p/2
رفتم پیشش و نشستم
_خب مستر جئون میخوای بگی تا کجا یادته؟
+خب..فقط یادمه که توی یه محله زندگی میکردیم که یکی بود خیلی دوستش داشتم
درست یادم نیست ولی از وقتی از اون محله رفتیم اصلا حالم خوب نبود..
_آها که اینطور..

ساعت ها باهم حرف زدیم کاهی شوخی کردیم اصلا نفهمیدم کی وقتش تموم شد
_خب فکر کنم باید بری.!
+کجا برم تو هم میای!
_چی؟!
+گفتم تو هم باید بیای
_خب بذار به مامانم خبر بدم..
+باشه
و رفت بیرون. زنگ زدم به مامانم
_اوما!
$چیشده؟
_من یه چند ماه نیستم یه سفر برام پیش اومده
$آها باشه مراقب خودت باشی ها غذاتو خوب بخور!
_باشه باشه..
$خدافظ
_بای

رفتیم و سوار ماشین شدیم

"ویو کوک"
از وقتی که وارد اتاق شدم قلبم ریخت..دختره خیلی حس خوبی بهم میداد انگار بخشی از وجودم بود که سال ها گمش کردم..
باهم رفتیم سوار ماشین شدیم توی راه من داشتم با تهیونگ دوستم چت میکردم
+هیونگ دکتر جدید گرفتم*مگه خریدنیه پسرم🤦‍♀️*
÷این یکی رو مثل اون یکی فراری ندی!
+هیونگ اون موقعا مرد بود باهاش راحت نبودم
÷مگه این یکی پسر نیست؟
+نع..دختره
÷چی گفتی!!!!!
+خب مگه چیه؟
÷کوک! این دختر پیش تو نمیتونه وایسه!
+چرا میتونه خوبم میتونه!
÷انتخاب با خودته

داشتم همینطوری چت میکردم که احساس کردم یکی سرش افتاد روی شونم..
نگاه کردم .. دختره خوابش برده بود..چقدر صورتش جذابه..
یه اهم کردم و بلند شد
_هنوز نرسیدیم؟*خوابالو*
+چرا الان میرسیم.

"ویو سوهی"
داشتم با چرت میرفتم..هی سعی داشتم نخوابم ولی نمیشد..سر دردم هم احتمالا مال کم خوابی بوده.
ماشین وایساد و من با مخ رفتم توی صندلی
_آخخخ سرمم چته یابو!
+*کنترل خنده*
_آیششش آقای جئون به این بادیگار...آهای چرا میخندی؟!😤
+چون خنده داره! *قهقهه*
_نخندددد!
+خیلی بامزه ای دختر!
_ایشش دراز تیر برق! *آروم غر غر*
+شنیدم چی گفته ها جوجه!
_من جوجه نیستم!
+چرا هستی

دیگه کل کل نکردم و وارد پارکینگ شدیم تا سوار آسانسور بشیم ما رفتیم توی آسانسور یه دفعه کلی آدم ریخت داخل آسانسور و باعث شد من به جونگ کوک بچسبم ! هیچ جا نبود که فرار کنم اونم دستاشو کرفاه بود به اون میله داخل آسانسور که دستش بهم نخوره

بوی تلخ عطرش باعث می‌شد دماغم قلقلک بده و عطسه کنم..
بعد از چند ثانیه بعد رسیدیم و آسانسور خالی شد و من سریع از اون اومدم بیرون
_هوفف هوای آزاد!😮‍💨
اون دستاشو کرده بود توی جیبش و پشت سرم راه می‌رفت
_چرا دنبالم میای؟
+..
_من که راه خونتو بلد نیستم!
+منم دارم به اون سمت میرم
_عه خونش از این ور بود!*زیر لبی*




باح باح حوصلم سر رفت گذاشتم
راستی حمایتا خیلی کم شده...
دیدگاه ها (۹)

سلامممم بر فالووران گل🎀میخوام چند پارت از سادیسمی من بذارم ب...

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾p/3وارد خونش شدم اصن اوفففففف آنقدر بزرگ بود دهنم ...

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾p/1ویو سوهیروان‌پزشک بودن خیلی کار سختیه..اینکه بخ...

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾معرفی فیک: سادیسمی من♤سوهی: دختری ۲۲ ساله، جذاب، ل...

ته : لباساشو تنش کردم و بردمش بیرون کوک : اومدین بریم؟ ته : ...

My uncle (part5)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط