p
𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾
p/3
وارد خونش شدم اصن اوفففففف آنقدر بزرگ بود دهنم مونده بود باز...
_وااااو خیلی خونت بزرگه!
+نظر لطفته!
_خب من قراره کجا بخوابم؟
+توی اتاق من!
_...
+نترس یه تخت جدا داری.
_هوففف..
رفتم و اتاقشو دیدم همشششش سیاه بود! ولی خب نگم که از همهی خونه ما هم بزرگتر بود نگاه به گوشیم کردم داداشم داشت زنگ میزد
_بله؟
÷رفتی کما؟ چرا نمیای خونه!
+سوهیییی بیا شام!
÷صدای کی بود؟
_هیچ کس یه چند ماه مسافرت کاری دارم اگه کاری نداری من برم، امری نیست سرورم؟
÷نخیر پرنسس برو
_بای
÷بای
رفتم پایین بوی خیلی خوبی میومد ..، رفتم دیدم خودش خیلی جلتلمنانه داشت آشپزی میکرد..آستینشو داده بود بالا و موهاش ریخته بود روی صورتش
+چیه دیدن داره؟
_ام..ببخشید.
+بیا بشین
_چشم..
اومد و بشقاب رو گذاشت جلوم اومدم یذره بخورم که سوختم ! همین طور اسکل بازی در میوردم... بعد از چند دقیقه دیدم داره با لبخند نگاهم میکنه
_چیه؟
+خیلی کیوتی😊
_هاع؟ من کیوتم؟ من کیوت نیستممممم
+چرا هستی!
_نیستم،
+هستی!
_دراز تیر برق!
+من درازم؟
_آره خیلی هم درازی!
+مطمئنی؟ یا تو خیلی کوچولویی؟
_هوففف اصن نخواستیم بابا غذاتم مزه زهر مار میده!
+فکر نکنم ها؟
یذره ازش خوردم ... اصن چشمام از عادی تبدیل به ستاره شد
_این..خیلی..خوشمزستتتتت
+دیدی گفتم😏
بعد با اشتها شروع کردم به خوردن بعد که غذامو خوردم نگاهش کردم...دستشو گذاشته بود زیر چونش و با لذت نگاهم میکرد
_چیزی روی صورتمه؟
+آره
_چی؟کجاست؟
+اون چشای خوشگلت
_با همه لاس میزنی؟
+الکی نیست که کل دخترای شرکتم روم کراشن
_ولی اصلا کراش نیستی!
صورتشو آورد نزدیک صورتم
+دروغ نگو اعتراف کن
_گفتم که نیستی*آروم*
+نشنیدم!
_آره اصن جذاب ولمون کن!
بلند شدم و رفتم سمت اتاق..
لایککککک🎀
p/3
وارد خونش شدم اصن اوفففففف آنقدر بزرگ بود دهنم مونده بود باز...
_وااااو خیلی خونت بزرگه!
+نظر لطفته!
_خب من قراره کجا بخوابم؟
+توی اتاق من!
_...
+نترس یه تخت جدا داری.
_هوففف..
رفتم و اتاقشو دیدم همشششش سیاه بود! ولی خب نگم که از همهی خونه ما هم بزرگتر بود نگاه به گوشیم کردم داداشم داشت زنگ میزد
_بله؟
÷رفتی کما؟ چرا نمیای خونه!
+سوهیییی بیا شام!
÷صدای کی بود؟
_هیچ کس یه چند ماه مسافرت کاری دارم اگه کاری نداری من برم، امری نیست سرورم؟
÷نخیر پرنسس برو
_بای
÷بای
رفتم پایین بوی خیلی خوبی میومد ..، رفتم دیدم خودش خیلی جلتلمنانه داشت آشپزی میکرد..آستینشو داده بود بالا و موهاش ریخته بود روی صورتش
+چیه دیدن داره؟
_ام..ببخشید.
+بیا بشین
_چشم..
اومد و بشقاب رو گذاشت جلوم اومدم یذره بخورم که سوختم ! همین طور اسکل بازی در میوردم... بعد از چند دقیقه دیدم داره با لبخند نگاهم میکنه
_چیه؟
+خیلی کیوتی😊
_هاع؟ من کیوتم؟ من کیوت نیستممممم
+چرا هستی!
_نیستم،
+هستی!
_دراز تیر برق!
+من درازم؟
_آره خیلی هم درازی!
+مطمئنی؟ یا تو خیلی کوچولویی؟
_هوففف اصن نخواستیم بابا غذاتم مزه زهر مار میده!
+فکر نکنم ها؟
یذره ازش خوردم ... اصن چشمام از عادی تبدیل به ستاره شد
_این..خیلی..خوشمزستتتتت
+دیدی گفتم😏
بعد با اشتها شروع کردم به خوردن بعد که غذامو خوردم نگاهش کردم...دستشو گذاشته بود زیر چونش و با لذت نگاهم میکرد
_چیزی روی صورتمه؟
+آره
_چی؟کجاست؟
+اون چشای خوشگلت
_با همه لاس میزنی؟
+الکی نیست که کل دخترای شرکتم روم کراشن
_ولی اصلا کراش نیستی!
صورتشو آورد نزدیک صورتم
+دروغ نگو اعتراف کن
_گفتم که نیستی*آروم*
+نشنیدم!
_آره اصن جذاب ولمون کن!
بلند شدم و رفتم سمت اتاق..
لایککککک🎀
- ۵.۹k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط