p
𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾
p/1
ویو سوهی
روانپزشک بودن خیلی کار سختیه..اینکه بخوای همزمان با دردای خودت بقیه هم خوب کنی..
————————
از خواب بیدار شدم..رفتم سمت دستشویی و صورتمو شستم..رفتم پایین
_صبح بخیر
$صبح بخیر
_اوما..یورا کجاست؟
$رفته بیرون خوراکی بگیره
_خیر سرش داداش بزرگه ایششش گاو الاغ هنوز بچس
$برو برو غر نزن که با دمپایی میفتم به جونت!
_باشه باشه..
رفتم نشستم سر کاناپه و گوشیمو نگاه کردم یه پیام از طرف آقای لی داشتم*آقای لی رئیس سوهیه *
=خانم کیم یه مریض براتون دارم پروندش رو ارسال میکنم
نگاه به پی دی اف کردم زدم روش تا دانلود شه و ببینمش وارد پی دی اف شدم..
نام:جئون جونگ، کوک
سن: ۲۷
مریضی: سادیسم
شغل: رئیس شرکت
سابقه: ندارد
مامانم اومد پیشم برام قهوه آورد و اومد پیشم نشست
$چیشده؟
_هیچی..یه مرض سادیسمی دارم
$سادیسم!!!!
_چیه مگه!
یکی زد پس کلم و گفت
$دختر میخوای خودتو بکشی! سادیسم خیلی خطرناکه!
_مامان من تا الان ۳ تا مریض سادیسمی داشتم همه هم خوب شدن!
صدای در تونه اومد و یورا وارد میشود!!!
×سلام بر آبجی گلم!
_ای مرضضضض بیمزه!
×چیه خو! بهت بگم سلام بر خواهر زشتم😐
_برو تا دمپایی رو نکردم تو حلقت!
×باشه بابا!
و رفت تو اتاقش
"ویو داخل مطب"
نشسته بودم توی اتاقم..سرم خیلی درد میکرد برعکس بقیه روز ها..که صدای در اومد
=میتونم بیام تو؟
_آقای لی..بفرمایید
اومد نشست رو به روم و گفت
=پروندشو خوندید؟
_بله خوندم حالا کی میاد؟
=همین الان جلوی دره گفتم بهتون اطلاع بدم زیاد در مورد زندگیش سوال نپرسید!
_چشم..
آقای لی رفت و بعد از چند دقیقه صدای در اومد و در باز شد...
وای از اون لحظه ای که دیدمش..
پیرسینگ لبش..تتو هاش...بدن عضله ایش.. چشمای سیاهش...موهاش که ریخته بود روی صورتش..
اومد نشست
_خب مستر جئون..میتونی بهم بگی اسمت چیه؟
+دختر تو منو خر فرض کردی؟ من ۲۷ سالمه بعدم مگه پروندمو نخوندی!
_خب..راست میگی ولی بهم بگو که چه اتفاقی برات افتاده
+مشکل منم همینه! هیچی یادم نمیاد از بچگیم!*داد*
_باشه باشه الان عصبانی نشو..باهم حلش میکنیم خب؟
+دارم کلافه میشم..از اینکه از گذشتم خبر ندارم!
_خب من کاری میکنم یادت بیاد!
مثل اینکه مثل یه پسر بچس که مامانشو گم کرده..خیلی زود عصبی میشه
like:12
kament:4
شرطا رو برسونید میذارم🎀
p/1
ویو سوهی
روانپزشک بودن خیلی کار سختیه..اینکه بخوای همزمان با دردای خودت بقیه هم خوب کنی..
————————
از خواب بیدار شدم..رفتم سمت دستشویی و صورتمو شستم..رفتم پایین
_صبح بخیر
$صبح بخیر
_اوما..یورا کجاست؟
$رفته بیرون خوراکی بگیره
_خیر سرش داداش بزرگه ایششش گاو الاغ هنوز بچس
$برو برو غر نزن که با دمپایی میفتم به جونت!
_باشه باشه..
رفتم نشستم سر کاناپه و گوشیمو نگاه کردم یه پیام از طرف آقای لی داشتم*آقای لی رئیس سوهیه *
=خانم کیم یه مریض براتون دارم پروندش رو ارسال میکنم
نگاه به پی دی اف کردم زدم روش تا دانلود شه و ببینمش وارد پی دی اف شدم..
نام:جئون جونگ، کوک
سن: ۲۷
مریضی: سادیسم
شغل: رئیس شرکت
سابقه: ندارد
مامانم اومد پیشم برام قهوه آورد و اومد پیشم نشست
$چیشده؟
_هیچی..یه مرض سادیسمی دارم
$سادیسم!!!!
_چیه مگه!
یکی زد پس کلم و گفت
$دختر میخوای خودتو بکشی! سادیسم خیلی خطرناکه!
_مامان من تا الان ۳ تا مریض سادیسمی داشتم همه هم خوب شدن!
صدای در تونه اومد و یورا وارد میشود!!!
×سلام بر آبجی گلم!
_ای مرضضضض بیمزه!
×چیه خو! بهت بگم سلام بر خواهر زشتم😐
_برو تا دمپایی رو نکردم تو حلقت!
×باشه بابا!
و رفت تو اتاقش
"ویو داخل مطب"
نشسته بودم توی اتاقم..سرم خیلی درد میکرد برعکس بقیه روز ها..که صدای در اومد
=میتونم بیام تو؟
_آقای لی..بفرمایید
اومد نشست رو به روم و گفت
=پروندشو خوندید؟
_بله خوندم حالا کی میاد؟
=همین الان جلوی دره گفتم بهتون اطلاع بدم زیاد در مورد زندگیش سوال نپرسید!
_چشم..
آقای لی رفت و بعد از چند دقیقه صدای در اومد و در باز شد...
وای از اون لحظه ای که دیدمش..
پیرسینگ لبش..تتو هاش...بدن عضله ایش.. چشمای سیاهش...موهاش که ریخته بود روی صورتش..
اومد نشست
_خب مستر جئون..میتونی بهم بگی اسمت چیه؟
+دختر تو منو خر فرض کردی؟ من ۲۷ سالمه بعدم مگه پروندمو نخوندی!
_خب..راست میگی ولی بهم بگو که چه اتفاقی برات افتاده
+مشکل منم همینه! هیچی یادم نمیاد از بچگیم!*داد*
_باشه باشه الان عصبانی نشو..باهم حلش میکنیم خب؟
+دارم کلافه میشم..از اینکه از گذشتم خبر ندارم!
_خب من کاری میکنم یادت بیاد!
مثل اینکه مثل یه پسر بچس که مامانشو گم کرده..خیلی زود عصبی میشه
like:12
kament:4
شرطا رو برسونید میذارم🎀
- ۷.۳k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط