{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدمت قافیه و شعر و غزل ریخت به هم

دیدمت قافیه و شعر و غزل ریخت به هم
باز رفتی و دل از ترس اجل ریخت به هم

خنده کردی و شکر ریخت ز لبهایت باز
مزّه و طعم به کندوی عسل ریخت به هم

روسری از سرت افتاد و زمین لرزیدو
بعد از آن معنی و مفهوم گسل ریخت به هم

حلقه ی چشم تو شد علت ماهیّت شعر
لحظه ای پلک زدی کلّ علل ریخت به هم

مَثَلی خواستم از طاق دو ابروت زَنم
اَخم کردی و همه ضرب و مثل ریخت به هم

یک شبی رَد شدی از کوچه ی متروکه ی ما
کوچه نه،،بعد تو حالات محل ریخت به هم

وزن اشعار من از هُرم نفسهای تو بود
سر عقب بردی و مفعول و فَعَل ریخت به هم
دیدگاه ها (۱)

مثل نسیم آمدی ، پنجره معنا گرفتآینه با دیدنت ، رنگ تماشا گرف...

میروی ای جان جانان ، تا کجا با ساز دل؟باز هم شعر تــــو و در...

میروی ای جان جانان ، تا کجا با ساز دل؟باز هم شعر تــــو و در...

میروی ای جان جانان ، تا کجا با ساز دل؟باز هم شعر تــــو و در...

میروی ای جان جانان ، تا کجا با ساز دل؟باز هم شعر تــــو و در...

میروی ای جان جانان ، تا کجا با ساز دل؟باز هم شعر تــــو و در...

میروی ای جان جانان ، تا کجا با ساز دل؟باز هم شعر تــــو و در...

میروی ای جان جانان ، تا کجا با ساز دل؟باز هم شعر تــــو و در...

میروی ای جان جانان ، تا کجا با ساز دل؟باز هم شعر تــــو و در...

میروی ای جان جانان ، تا کجا با ساز دل؟باز هم شعر تــــو و در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط