{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانمی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.

خانمی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.

ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد :

مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش

بریز….

وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش

باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می‌سوزن مواظب باش ،

گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش !

دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک بزن … نمک …

خانم به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟!
فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

شوهر به آرامی گفت : فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری !



( بنده خدا چه دل پری داشته ! ;-) )
دیدگاه ها (۱۶)

تاکنون پیش آمده که به فردی هم سن و سال خود نگاه کرده باشید و...

در روزگاری نه چندان دور یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با اس...

دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین...

زن وشوهر سالمندی با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپ...

‏🐺[۱۲:۰۴ به وقت کره]آه... چقدر اعصاب خردکنه...به هر حال، باز...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط