{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کیستی که من

کیستی که من
اینگونه به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم...
کلید قلبم را
در دستانت می گذارم
نان شادی ام را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم
و سربر شانه‌ی تو
اینچنین آرام
به خواب می روم؟

کیستی که من
اینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم؟!!
کیستی که من
جز او
نمی بینم و نمی یابم ؟!!
دریای پشت کدام پنجره ای؟
که اینگونه شایدهایم را گرفته ای
زندگی را دوباره جاری نموده ای
پر شور
زیبا
و
روان
دنیای با تو بودن در اوج همیشه هایم
جان می گیرد
و هر لحظه تعبیری می گردد از
فردایی بی پایان
در تبلور طلوع ماهتاب
باعبور ازتاریکی های سپری شده...

کیستی
ای مهربان ترین؟
دیدگاه ها (۲)

شعر من وقتی که با تو عشق بازی می کنددر تنور داغ آغوشت ، چه ن...

دلخوشـم بـا روزهـای  رفته و طوفانی ام قصــه هــا دارد نـگاه ...

روی بام خانه ام مهتاب می بارد بیاآسمان امشب بساط عاشقی دارد ...

بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره انتظار تو کشیدم تا که ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط