{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاکمیچی: چرا بهم نگفتی تاکمی

تاکمیچی: چرا بهم نگفتی تاکمی
ایزانا: چون بهت ربطی نداره
تاکمیچی :من تاکمی بودم نه تو بدم چرا به من ربطی نداره من برادر بزرگشم
تاکمی:تاکمیچی لطفا عصبانی نشو فقط بخاطر من بعد هم من و ایزانا خودمون خواستیم که رابطمون مخفی باشه
تاکمیچی :تو واقعا دوستش داری؟
تاکمی: آره دوستش دارم
تاکمیچی: اگه دوستش داری من نمیتونم کاری کنم فقط ایزانا از مواظب خواهرم باش
ایزانا: خودم بلدم از ملکه ام مراقبت کنم
نویسند:یک هفته بعد ایزانا تاکمی رو دعوت کرد که شب باهم برن بیرون تاکمی قبول میکنه و باهم میرن شام میخورن
تاکمی: ممنونم خیلی خوب بود
ایزانا: من هرکاری برای ملکه ام میکنم
تاکمی: سرخ میشه
ایزانا:هنوز تموم نشد چشماتو ببند
نویسنده: ایزانا چشمای تاکمی رو با پارچه میبنده و سوار موتورش میکنه و میبره خونه خودشون بالای سقف که ستاره ها رو نگاه کن
تاکمی: خیلی قشنگه
ایزانا: مثل تو
نویسنده: بعد ایزانا خم میشه و تاکمی رو میبوسه که گوشی تاکمی زنگ میخوره ایزانا گوشی رو میگره
تاکمیچی: تاکمی کجای
ایزانا: بامنه
تاکمیچی: پیش تو چیکار میکنه
ایزانا:چون دوست پسرشم
تاکمیچی: برش گردون خونه
ایزانا :تاکمی امشب پیش من میمونه تو بخوابی بلند بشی دایی شدی هههههههه
تاکمی:( سرخ شده) ایزانا این حرف رو نزن
ایزانا:( گوشی روقطع میکنه) چرا ملکه من مگه دوستم نداری
تاکمی: چرا دوست دارم اما برادرم رو اذیت نکن
ایزانا: منم دوست دارم فقط بخاطرتو
پایان
اگه بد بود ببخشید
دیدگاه ها (۰)

ا/ت :ریندو ریندو:جانم ا/ت: دلم توت فرنگی میخود ریندو:باشه بر...

سم خالص

نویسند: توی بیمارستان ا/ت چندتا آزمایش میده بعد از چند ساعت ...

ریندو ا/ت رو بلند میکنه و میبر روی مبل و باهم میخوابم ران:ری...

نویسنده: ایزانا تاکمی رو میبره خونه تاکمی ۵ماه میگذره و فقط ...

تاکمیچی: چرا بهم نگفتی تاکمیایزانا: چون بهت ربطی نداره تاکمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط