چرامنپارت
◈ ━━━━━━━ ⸙ چرامن(پارت16) ⸙ ━━━━━━━ ◈
از دید مهراد:
شیوا رفت با دکتر یکتا صحبت کنه. ترجیح دادم خودمو قاطی نکنم و بذارم وقتی برگشت، خودش تعریف کنه.
روی صندلی نشستم، سرمو به دیوار تکیه دادم. منتظرش موندم.
۱۰ دقیقه بعد...
شیوا زیادی دیر کرده بود. برای اتلاف وقت بلند شدم برم یه لیوان آب بخورم.
یه لیوان از جای لیوانهای یکبارمصرف کنار آبسردکن برداشتم، پرش کردم.
(ن: خودمم الان تشنم شد برم آب بخورم 😅)
لیوان رو تا دهنم بالا بردم که یههو گوشیم لرزید.
از جیبم درش آوردم. شماره ناشناس بود. جواب دادن به شماره ناشناس تو همچین موقعیتی خریت محض بود،
ولی خب... نمیشد نداد.
📞 مهراد: بله، بفرمایید؟
📞 ناشناس: به نفعته اون دختره رو خودت تحویل بدی.
📞 مهراد: تو دیگه کدوم خری هستی؟
📞 ناشناس: مهراد... خیلی آدم بیذوقی هستی.
📞 مهراد: عوضی، بگو کی هستی وگرنه خودم...
📞 ناشناس: نگو که منو یادت رفته؟من فقط هشدارمو دادم. حواستو جمع کن
📵 تماس قطع شدمهراد: لعنتی... تف بهش. این دیگه کی بود؟
؛من اصلاً یادم نمیاد با کسی آشنا شده باشم که بخواد دشمنم بشه.
(مکث کوتاه)
؛حسام... اون همیشه آدم آرومی بود. هر چی بهش میگفتیم، بدون غر زدن انجام میداد.
؛ولی غیرممکنه بخواد فقط به خاطر چندتا دستور معمولی که یه سرباز میگیره، با اونا همدست بشه تا به من ضربه بزنه...
شیوا: مهراد... مهراد؟
(مهراد از فکر بیرون میآد)
مهراد: لعنتی... چند وقته داره صدام میزنه...
شیوا: معلومه کجایی؟ سه ساعته دارم صدات میکنم!
مهراد: هیچی... بگو ببینم دکتر چی گفت؟
شیوا: بشین تا بگم.
دکتر گفت به هوش اومدنش فقط با خداست. ضربهی شدیدی به سرش وارد شده.
مهراد: به سرش؟ مگه نگفتی از پشت تصادف کرده؟
؛اینجوری که باید اول ستون فقراتش آسیب ببینه...
؛تازه، گفتی شدت تصادف هم کم بوده. پس چی شده دقیقاً؟
شیوا: دکتر گفت فقط تصادف نبوده... یه قتل دوطرفه بوده.
مهراد: با این اوصاف، تو بد دردسری افتادی...
(ناگهان صدای بلندگوی بیمارستان قطعش میکنه)
📢 «مردی با موهای بلوند تیره و پالتوی مشکی تحت تعقیب پلیسه. از مردم خواهش میکنیم در صورت مشاهده، فوراً با پلیس تماس بگیرند.» (پیام تکرار میشود)
مهراد: این دیگه خیلیه...
شیوا: مهراد! این مشخصات توئه! چی کار کردی؟
مهراد: من کاری نکردم. ولی یکی دیگه خوب میدونه چیکار کرده.
بلند شو... وقت نداریم.
(مهراد دست شیوا رو میگیره، قبل از رفتن به سمت در خروج اضطراری، با دقت اطراف رو چک میکنه. مطمئن که کسی زیر نظرشون نداره، به سمت پلهها میرن.)
♡تا پارت بعد به درود♡
خب بچها اگه جای شیوا بودین چه فکری میکردین به مهراد اعتماد میکردین که کاری نکرده یا ازش دور میشد
𝔜𝔞𝔰𝔥𝔦𝔯𝔬 ℌ𝔞𝔯𝔞𝔫𝔬
از دید مهراد:
شیوا رفت با دکتر یکتا صحبت کنه. ترجیح دادم خودمو قاطی نکنم و بذارم وقتی برگشت، خودش تعریف کنه.
روی صندلی نشستم، سرمو به دیوار تکیه دادم. منتظرش موندم.
۱۰ دقیقه بعد...
شیوا زیادی دیر کرده بود. برای اتلاف وقت بلند شدم برم یه لیوان آب بخورم.
یه لیوان از جای لیوانهای یکبارمصرف کنار آبسردکن برداشتم، پرش کردم.
(ن: خودمم الان تشنم شد برم آب بخورم 😅)
لیوان رو تا دهنم بالا بردم که یههو گوشیم لرزید.
از جیبم درش آوردم. شماره ناشناس بود. جواب دادن به شماره ناشناس تو همچین موقعیتی خریت محض بود،
ولی خب... نمیشد نداد.
📞 مهراد: بله، بفرمایید؟
📞 ناشناس: به نفعته اون دختره رو خودت تحویل بدی.
📞 مهراد: تو دیگه کدوم خری هستی؟
📞 ناشناس: مهراد... خیلی آدم بیذوقی هستی.
📞 مهراد: عوضی، بگو کی هستی وگرنه خودم...
📞 ناشناس: نگو که منو یادت رفته؟من فقط هشدارمو دادم. حواستو جمع کن
📵 تماس قطع شدمهراد: لعنتی... تف بهش. این دیگه کی بود؟
؛من اصلاً یادم نمیاد با کسی آشنا شده باشم که بخواد دشمنم بشه.
(مکث کوتاه)
؛حسام... اون همیشه آدم آرومی بود. هر چی بهش میگفتیم، بدون غر زدن انجام میداد.
؛ولی غیرممکنه بخواد فقط به خاطر چندتا دستور معمولی که یه سرباز میگیره، با اونا همدست بشه تا به من ضربه بزنه...
شیوا: مهراد... مهراد؟
(مهراد از فکر بیرون میآد)
مهراد: لعنتی... چند وقته داره صدام میزنه...
شیوا: معلومه کجایی؟ سه ساعته دارم صدات میکنم!
مهراد: هیچی... بگو ببینم دکتر چی گفت؟
شیوا: بشین تا بگم.
دکتر گفت به هوش اومدنش فقط با خداست. ضربهی شدیدی به سرش وارد شده.
مهراد: به سرش؟ مگه نگفتی از پشت تصادف کرده؟
؛اینجوری که باید اول ستون فقراتش آسیب ببینه...
؛تازه، گفتی شدت تصادف هم کم بوده. پس چی شده دقیقاً؟
شیوا: دکتر گفت فقط تصادف نبوده... یه قتل دوطرفه بوده.
مهراد: با این اوصاف، تو بد دردسری افتادی...
(ناگهان صدای بلندگوی بیمارستان قطعش میکنه)
📢 «مردی با موهای بلوند تیره و پالتوی مشکی تحت تعقیب پلیسه. از مردم خواهش میکنیم در صورت مشاهده، فوراً با پلیس تماس بگیرند.» (پیام تکرار میشود)
مهراد: این دیگه خیلیه...
شیوا: مهراد! این مشخصات توئه! چی کار کردی؟
مهراد: من کاری نکردم. ولی یکی دیگه خوب میدونه چیکار کرده.
بلند شو... وقت نداریم.
(مهراد دست شیوا رو میگیره، قبل از رفتن به سمت در خروج اضطراری، با دقت اطراف رو چک میکنه. مطمئن که کسی زیر نظرشون نداره، به سمت پلهها میرن.)
♡تا پارت بعد به درود♡
خب بچها اگه جای شیوا بودین چه فکری میکردین به مهراد اعتماد میکردین که کاری نکرده یا ازش دور میشد
𝔜𝔞𝔰𝔥𝔦𝔯𝔬 ℌ𝔞𝔯𝔞𝔫𝔬
- ۷۲۳
- ۱۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط