{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱
ساعت ۷ و ۳۹ دقیقه ی صبح_جیمین:
با عجله لباسم رو پوشیدم و بدو بدو از پله ها اومدم پایین،داشتم سر میخوردم به سمت در خروجی که پدرم صدام زد و باعث شد تیکاف بگیرم:
پدر‌ جیمین:جیمین
نفس نفس زنان پاسخش رو دادم:
جیمین:بله پدر
پدر جیمین در هین عوض کردن صفحه ی روزنامه اش گفت:
پدر جیمین:بیا اینجا پسر رئیس جمهور میخوام باهات حرف بزنم
جیمین:پدر خیلی عذر میخوام ولی الان باید برم دیرم شده
پدر جیمین با صدایی محکم دوباره گفت:
پدر جیمین:جیمین،دوباره تکرار نمیکنم؛یا میای یا رفتی تو همون شرکت زندگیت رو ادامه میدی
جیمین که دیگه از این رفتار های پدرش خسته شده بود محکم تر ایستاد و با شجاعت گفت:
جیمین:ترجیحم اینه تو شرکت زندگی کنم تا پیش تو ای زندگی کنم که تمام فکر و زکرت توی ریاسته و حتی موقع فارغ و تحصیلیم از مدرسه نیومدی.برای جشن های تولدم که با مامان میگرفتیم نیومدی.ترجیحم اینه اونجا زندگی کنم.
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p56جیمین از جاش بلند شد. قدم‌هاش آهسته بو...

چند پارتی درخواستی

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ویو میکا_____صدای شلیک...

P²⁶The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

You are paying back karma پارت²¹بعد از کلی استرس و پنهان کار...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۷«انتخاب»ات به پدرش خیره شده بود.— من...

فیک مافیاها پارت ۳۵جیمین: هیونگ من میخواستم یه چیزی بهت بگم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط