. ₗₒᵥₑ ₒf ₜₕₑ ₘₒₒₙ ₐₙd ₜₕₑ ₛᵤₙ
. ₗₒᵥₑ ₒf ₜₕₑ ₘₒₒₙ ₐₙd ₜₕₑ ₛᵤₙ
𝑷𝒂𝒓𝒕.².
.
جونگ کوک کلافه رو به تهیونگ کرد و بهش نزدیک شد و با صدای خشمگین گفت
_ چرا عین دم همش پشت سرمی ها چی میخوای چته تو
تهیونگ که با تن صدا و حرف کوک دلش شکست با بغض گفت
+ ه..هی..ون..گ هیونگ من فقط میخواستم باهات بازی کنم
کوک کلافه گفت
_ برو برا خودت همبازی ریگه ای پیدا کن کیم تهیونگ
تهیونگکه دیگه بغضش ترکیده بود گفت
+ ب..هق..باشه هق
بعد با دلی شکسته اونجا رو ترک کرد و به اتاقش خودش رفت
[ ¹⁷ سال بعد ]
تهیونگ با صدای آلارم ساعت پرید بالا ساعت و نگاه کرد و یهو شک شد و سریع از جاش بلند شد و رفت سرویس و بعد رفت حمام و بیرون آمد و سریع لباس پوشید و کتاب های دانشگاهشو توی کیف گذاشت اوه به کره جنوبی اومده بود یه ۳ سالی میشد که بعد از ۱۳ سال زندگی داخل فرانسه به کره اومده بود تو این افکار بود و به پایین رفت با رفت سر میز و یه لقمه خورد
م . ت : پسرم هنوز چیزی نخوردی که
+ مامانی خیلی دیرم شده باید زود برم
بعد به کلید ماشینش رو برداشت و گفت
+ خدافظ بابا خدافظ مامان
بعد سریع سوار ماشین شد و حرکت کرد و به سمت دانشگاه حرکت کرد .
< ویو مکان کوک >
اومده بود به کره جنوبی بعد از ۱۸ سال و الان دلیل برگشتش مأموریت بود و باید به یه دانشگاه میرفت و اونجا رو چک میکرد
< ویو مکان ته >
تهیونگ سریع از ماشین پیاده شد و به سمت کلاس رفت در همین حین جیمین و بومگیو با شتاب سمتش رفتن و جیمین پرید بغل تهیونگ
♡ عععع جیمین بیا بیرون از بغلش دودقیقه براش تعریف کنیم بعد هرچقدر میخوای بچلکونش .
بعد حرف بمگیو جیمین از بغل ته اومد بیرون و گفت
× وای تهیونگ اگه بدونی چی شده .
رایحه وانیل جیمین یکم تلخ شده بود برا همین ته نگران شد و رایحه توتفرنگی اون هم کمی نامعلوم تلخ شد
+ نگرانم نکنین
♡ ول این داره اغراق میکنه خب نگاه گوش کن اینجا یه قتل روز تعطیل اتفاق افتاده و چون خیلی مشکوک بوده بالا درجه های FBI دارن میان اینجا و براشون مشکوک ترین چیز اینه که چرا تو دانشگاهی که دانش آموزان برای رشته های قاضی و وکیل بودن در حال تحصیل هستن .
بعد حرف بومگیو و گفت بالا درجه های FBI ذهنش درگیر جونگ کوک شد چون شنیده بود که بزرگ ترین فرمانده ی اونجا هست و اینکه با کسی که جفتش نیست در ارتباطه ولی مارگش نکرده و این تنها دل خوشی و امیدواریه تهیونگ بود .
𝑷𝒂𝒓𝒕.².
.
جونگ کوک کلافه رو به تهیونگ کرد و بهش نزدیک شد و با صدای خشمگین گفت
_ چرا عین دم همش پشت سرمی ها چی میخوای چته تو
تهیونگ که با تن صدا و حرف کوک دلش شکست با بغض گفت
+ ه..هی..ون..گ هیونگ من فقط میخواستم باهات بازی کنم
کوک کلافه گفت
_ برو برا خودت همبازی ریگه ای پیدا کن کیم تهیونگ
تهیونگکه دیگه بغضش ترکیده بود گفت
+ ب..هق..باشه هق
بعد با دلی شکسته اونجا رو ترک کرد و به اتاقش خودش رفت
[ ¹⁷ سال بعد ]
تهیونگ با صدای آلارم ساعت پرید بالا ساعت و نگاه کرد و یهو شک شد و سریع از جاش بلند شد و رفت سرویس و بعد رفت حمام و بیرون آمد و سریع لباس پوشید و کتاب های دانشگاهشو توی کیف گذاشت اوه به کره جنوبی اومده بود یه ۳ سالی میشد که بعد از ۱۳ سال زندگی داخل فرانسه به کره اومده بود تو این افکار بود و به پایین رفت با رفت سر میز و یه لقمه خورد
م . ت : پسرم هنوز چیزی نخوردی که
+ مامانی خیلی دیرم شده باید زود برم
بعد به کلید ماشینش رو برداشت و گفت
+ خدافظ بابا خدافظ مامان
بعد سریع سوار ماشین شد و حرکت کرد و به سمت دانشگاه حرکت کرد .
< ویو مکان کوک >
اومده بود به کره جنوبی بعد از ۱۸ سال و الان دلیل برگشتش مأموریت بود و باید به یه دانشگاه میرفت و اونجا رو چک میکرد
< ویو مکان ته >
تهیونگ سریع از ماشین پیاده شد و به سمت کلاس رفت در همین حین جیمین و بومگیو با شتاب سمتش رفتن و جیمین پرید بغل تهیونگ
♡ عععع جیمین بیا بیرون از بغلش دودقیقه براش تعریف کنیم بعد هرچقدر میخوای بچلکونش .
بعد حرف بمگیو جیمین از بغل ته اومد بیرون و گفت
× وای تهیونگ اگه بدونی چی شده .
رایحه وانیل جیمین یکم تلخ شده بود برا همین ته نگران شد و رایحه توتفرنگی اون هم کمی نامعلوم تلخ شد
+ نگرانم نکنین
♡ ول این داره اغراق میکنه خب نگاه گوش کن اینجا یه قتل روز تعطیل اتفاق افتاده و چون خیلی مشکوک بوده بالا درجه های FBI دارن میان اینجا و براشون مشکوک ترین چیز اینه که چرا تو دانشگاهی که دانش آموزان برای رشته های قاضی و وکیل بودن در حال تحصیل هستن .
بعد حرف بومگیو و گفت بالا درجه های FBI ذهنش درگیر جونگ کوک شد چون شنیده بود که بزرگ ترین فرمانده ی اونجا هست و اینکه با کسی که جفتش نیست در ارتباطه ولی مارگش نکرده و این تنها دل خوشی و امیدواریه تهیونگ بود .
- ۶۰۱
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط