{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لارا :« الو سلام خوبی ؟ خواستم بگم.....

لارا :« الو سلام خوبی ؟ خواستم بگم.....
«««نتونستم تحمل کنم و اشکام که همیشه آماده ریختن بودن ب جای من جواب دادن....»»
لارا:« چرا داری گریه می‌کنی؟ چیشدی آ.ت ؟ خوبی؟؟؟
آ.ت:« لارا..شوگا..شوگا رو دیدم حالا چیکار کنم ؟ چطوری باهاش رو ب رو بشم
لارا:« چی!اون اونجا چیکار می‌کنه ؟!
ا.ت:« بعدا میگمت
لارا:« خب اینکه گریه نداره
خوب گوش کن ببین چی میگم ! با اعتماد ب نفس و بدون استرس خودتو نشون بده و جوری رفتار من انکار غریبه است و هیچی نشده اون الان خوشحالع!چرا تو ناراحت باشی!

«««لارا درست مثل همیشه راست می‌گفت ! من باید آروم باشم و قوی . سخت هست ولی این تنها راهیه که میتونم قلب اونو درست مثل خودم ترک بدم ..»
لباسمو مرتب کردم و آرایشم که به خاطر گریه هام ذوب شده بودن رو دوباره ترمیم کردم و به سمت سالن حرکت کردم .
شوگا گرم صحبت با ریس بود و کالورا هم درست مثل بچه ها بهش چسبیده بود و این باعث میشد من دلم بخواد خفش کنم ...
خودمو کنترل کردم و منتظر فرصت بودم تا کاری کنم شوگا منو ببینه ....
اون فرصت درست مثل معجزه رخ داد...
کسی که مسئول تدارکات بود به دیجی گفت تا آهنگ کلاسیک پخش بشه و زوجا بیان و برقصن
تو همین موقع ....
دیدگاه ها (۶)

همین موقع کانگ سو اسم منو بلند صدا زد و از اون طرف سالن به س...

سعی کردم دوباره حس انتقاممو بیدار کنمپاشنه های کفشمو پیروز م...

ولی بعد با دیدن اون چهره دیگه هیچی حالیم نشد ...ضربان قلبم و...

منم رفتم پیش همدم خودم یعنی تخت خوابم تا باهاش فکرامو مثل هر...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط