همین موقع کانگ سو اسم منو بلند صدا زد و از اون طرف سالن ب
همین موقع کانگ سو اسم منو بلند صدا زد و از اون طرف سالن به سمتم اومد ...
من که با شنیدن صداش مثل این چند دقت ضربانم رفته بود بالا به سمتش برگشتم و منتظر نگاهش کردم تا حرفشو بزنه ...
کانگ سو:« کجا بودی آ.ت شی !؟
آ.ت:« عاممم... ببخشید کاری پیش اومد حالا اتفاقی افتاده؟
کانگ سو:« نه فقط میخاستم بگم.....
«««دو دل بودن و خجالت خاصی رو که حتی بدون نگاه کردن به چشماش از روی دونه های ریز عرق روی پیشونیش میشد فهمید رو توی چشماش دیدم ... سوالی نگاهش کردم که فهمید و گفت:«
کانگ سو:« میخاستم بگم میای با هم برقصیم؟؛
«««تصور شنیدن همچین جمله ای از کانگ سو و کسی که تقریبا غریبه بود رو نداشتم و کاملا جا خوردم ... اونقدر محو صحبت با کانگ سو بودم که از شوگا و کالورا یادم رفته بود ....
برای چند لحظه ای نگاهمو از صورت بارون گرفته کانگ سو که منتظر شنیدن جواب بود گرفتم و وقتی نگاهم به شوگا افتاد چشمام توی چشماش گره خورد ...
انگار اونم از دیدن من متعجب بود ...
نگاهش بین من و کانگ سو در جریان بود ...
منم برای اینکه انتقام گرفته باشم و حرصشو در بیارم توجهی ب نگاهش نکردم و سعی کردم برای اولین بارم که شد از فرصتم استفاده کنم ...
صورتمو به سمت کانگ سو که هنوز منتظر شنیدن جواب بود برگردوندم و با گفتن اره اونو از شر عرق های روی پیشونیش راحت کردم ....
نگاه های قفل شده شوگا رو روی خودم حس میکردم ...
خوشحال و راضی از اینکه دارم پیروز این انتقام میشم با اعتماد به نفس دستمو به کانگ سو دادم و اون در یک حرکت دور کمرمو گرفت و هماهنگ با آهنگ شروع کرد به رقصیدن و منم که حواسم زیر چشمی به شوگایی که داغ بودن صورتش و قرمزیش از دور هم قابل تشخیص بود نگاه میکردم ....
جدا از این حس شیرین در آوردن حرص اون حس خجالت و معذب بودنم داشتم و توی دلم این دو تا حس مخلوط شده بودن ...
تصمیم گرفتم به دعوای این حسا توی دلم توجه نکنم و فقط روی انتقامم تمرکز کنم ...
هنوزم همه عادت هاش رو حفظ بودم ..
وقتی عصبانی بود یا حسودیش میشد دستش رو تند تند به هم میزد و لایه موهاش میکشید ....
رقص رسید به قسمتی که خانما باید روی دستای مردا ول میشدن ...
برای این حرکت آماده نبودم و استرس زیادی داشتم و این دفعه همون حس خجالت توی دلم پیروز شده بود و اون حس انتقام الان کمتر و کمرنگ تر شده بود ....
کانگ سو با ظرافت و دقت منو توی بغلش به سمت پایین گرفت و این کار باعث شد دستای من برای حفظ تعادل دور گردن کانگ سو گره بشه ...
نگاهمون توی همون حالت برای چند ثانیه قفل هم بود ...
لپام که انگار الان نزدیک آتیش بودن مثل همیشه داغ شده بودن و چشمام توی چشمای عسلیه کانگ سو خیره مونده بود ...
قلبم که مثل همیشه مثل تبل شروع کرده بود به تالاپ و تلوپ کردن و منی که از قاطی شدن این همه حس توی بدنم حیرون بودم و نمیدونستم الان باید با کدوم حس پیش برم ....
رقص با ی حرکت دیگه تموم شد و زوجا از روی استیج پایین اومدن...
قلبمم هنوز با سرعت بالا میزد و لپام همچنان مثل گوجه فرنگی قرمز بودن ...
من که با شنیدن صداش مثل این چند دقت ضربانم رفته بود بالا به سمتش برگشتم و منتظر نگاهش کردم تا حرفشو بزنه ...
کانگ سو:« کجا بودی آ.ت شی !؟
آ.ت:« عاممم... ببخشید کاری پیش اومد حالا اتفاقی افتاده؟
کانگ سو:« نه فقط میخاستم بگم.....
«««دو دل بودن و خجالت خاصی رو که حتی بدون نگاه کردن به چشماش از روی دونه های ریز عرق روی پیشونیش میشد فهمید رو توی چشماش دیدم ... سوالی نگاهش کردم که فهمید و گفت:«
کانگ سو:« میخاستم بگم میای با هم برقصیم؟؛
«««تصور شنیدن همچین جمله ای از کانگ سو و کسی که تقریبا غریبه بود رو نداشتم و کاملا جا خوردم ... اونقدر محو صحبت با کانگ سو بودم که از شوگا و کالورا یادم رفته بود ....
برای چند لحظه ای نگاهمو از صورت بارون گرفته کانگ سو که منتظر شنیدن جواب بود گرفتم و وقتی نگاهم به شوگا افتاد چشمام توی چشماش گره خورد ...
انگار اونم از دیدن من متعجب بود ...
نگاهش بین من و کانگ سو در جریان بود ...
منم برای اینکه انتقام گرفته باشم و حرصشو در بیارم توجهی ب نگاهش نکردم و سعی کردم برای اولین بارم که شد از فرصتم استفاده کنم ...
صورتمو به سمت کانگ سو که هنوز منتظر شنیدن جواب بود برگردوندم و با گفتن اره اونو از شر عرق های روی پیشونیش راحت کردم ....
نگاه های قفل شده شوگا رو روی خودم حس میکردم ...
خوشحال و راضی از اینکه دارم پیروز این انتقام میشم با اعتماد به نفس دستمو به کانگ سو دادم و اون در یک حرکت دور کمرمو گرفت و هماهنگ با آهنگ شروع کرد به رقصیدن و منم که حواسم زیر چشمی به شوگایی که داغ بودن صورتش و قرمزیش از دور هم قابل تشخیص بود نگاه میکردم ....
جدا از این حس شیرین در آوردن حرص اون حس خجالت و معذب بودنم داشتم و توی دلم این دو تا حس مخلوط شده بودن ...
تصمیم گرفتم به دعوای این حسا توی دلم توجه نکنم و فقط روی انتقامم تمرکز کنم ...
هنوزم همه عادت هاش رو حفظ بودم ..
وقتی عصبانی بود یا حسودیش میشد دستش رو تند تند به هم میزد و لایه موهاش میکشید ....
رقص رسید به قسمتی که خانما باید روی دستای مردا ول میشدن ...
برای این حرکت آماده نبودم و استرس زیادی داشتم و این دفعه همون حس خجالت توی دلم پیروز شده بود و اون حس انتقام الان کمتر و کمرنگ تر شده بود ....
کانگ سو با ظرافت و دقت منو توی بغلش به سمت پایین گرفت و این کار باعث شد دستای من برای حفظ تعادل دور گردن کانگ سو گره بشه ...
نگاهمون توی همون حالت برای چند ثانیه قفل هم بود ...
لپام که انگار الان نزدیک آتیش بودن مثل همیشه داغ شده بودن و چشمام توی چشمای عسلیه کانگ سو خیره مونده بود ...
قلبم که مثل همیشه مثل تبل شروع کرده بود به تالاپ و تلوپ کردن و منی که از قاطی شدن این همه حس توی بدنم حیرون بودم و نمیدونستم الان باید با کدوم حس پیش برم ....
رقص با ی حرکت دیگه تموم شد و زوجا از روی استیج پایین اومدن...
قلبمم هنوز با سرعت بالا میزد و لپام همچنان مثل گوجه فرنگی قرمز بودن ...
- ۴۹۵
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط