{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اولین باری که نگاهم با نگاهت گره خورد فهمیدم تلخی فقط فنج

اولین باری که نگاهم با نگاهت گره خورد فهمیدم تلخی فقط فنجون قهوه روی میز یه کافه ی فرانسوی تو غروب گرم پاریس نیست. یک نوع تلخیم هست که خیلی شیرینه؛ مثل چشمای تو که با تلخی من رو نگاه می کرد اما من از شیرینی عشقی که تو وجودم حل می شد نمیدونستم کجارو بگیرم، تا زمین نخورم..

_مدهوش
دیدگاه ها (۰)

امشب میخام به مارسی قدم بزارمبه ساختمون هبیتیت برم توی کافه ...

_سنیور نگاهت میگه عاشقی!عاشقی؟_عاشقم..._چرا چشمات انقدر غمگی...

دزیره تهکوک :) _کافه تهکوک #TK The memories of with you

روحم رو پیدا کن تهیونگا... اینجا اگه بهشت هم باشه بدونِ تو ه...

عشقی دوبارهp¹⁰_باشه. ولی تو باید کمکش کنی.÷هر چی تو بگی. (خن...

My professor Part:21لوله ی تو دستشو نگاه کردم و اون ادامه دا...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط