{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب بود که با پای پر از پینه دویدیم

شب بود که با پای پر از پینه دویدیم

چون ماه دویدیم و به صبحی نرسیدیم

فریاد کشیدیم تو را در گذر باد

از حنجره ای پاسخ آهی نشنیدیم

ما وخطراز راه چه خیزی و ستیزی

با این همه جز فرصت گامی نپریدیم

دیوار پر از پنجره اما همه تعطیل

دستی به عبث بر تن دیوار کشیدیم
دیدگاه ها (۲)

ای کاش هرگز سه چیز به وجود نمیومد غرور ,دروغ ,عشق اون وقت...

به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فر...

چشم چشم دو ابرونگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم ؟ نگاه خی...

عاشق برای بدست آوردن آن کسی که متعلق به دیگریست دو راه ب...

فرزانه صیاد

شهلا گرگانی شاعر کرمانشاهی

#جان‌شیعہ‌‌اهل‌سنت #پارت‌دهم🌿.صبح شنبه اول مهر ماه سال 91 فر...

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

Rofile of the wolf...6

#پاییز_زیباپاییز یعنی صدای هو هوی باد پیچیده در علفزار...پای...

محمد زهری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط