{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۵

پارت ۱۵
دنیا دور سرم چرخید.
_چی گفتی؟
تهیونگ آرام گفت:
_پدرت نمرده.
_جونگکوک گفت مرده!
_جونگکوک خیلی چیزها رو ازت پنهان کرده.
_چرا؟
لبخند عجیبی زد.
_چون پدرت دشمن جونگکوک بود.
قبل از اینکه چیزی بگم، جونگکوک از انتهای راهرو ظاهر شد.
چشم‌هاش قرمز شده بود.
_از اتاق من برو بیرون.
تهیونگ لبخند زد.
_بالاخره فهمید.
جونگکوک به سمتش رفت.
_یک بار دیگه نزدیکش بشی، خودم می‌کشمت.
تهیونگ بدون ترس خندید.
_تو نمی‌تونی تا ابد حقیقت رو ازش پنهان کنی.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۹تمام شب رو در اتاقی مخفی در زیرزمین گذروندیم.من هنوز ب...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۷جونگکوک دستش را از روی دستگیره ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏ویو تهیونگساعت نزدیک دو نصف شب بود.خیاب...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌ونهم | دخترممرد چند قدم جلو آمد.لانا با ...

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط