{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۷

پارت ۱۷
از آن روز، آموزش دیدن شروع کردم.
جونگکوک به من یاد داد چطور از خودم دفاع کنم.
_دوباره.
چاقو را در دستم چرخاندم.
_این‌طوری؟
_نه.
دستش روی دستم قرار گرفت.
_مچت رو ثابت نگه دار.
قلبم تند می‌زد.
_جونگکوک...
_تمرکز کن.
_دارم سعی می‌کنم.
لبخند زد.
_مشکل همین‌جاست.
_چی؟
_هر وقت نزدیکتم، تمرکزت رو از دست میدی.
صورتم داغ شد.
_خودت باعثشی.
چند ثانیه نگاهم کرد.
بعد آرام گفت:
_می‌دونم.
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی پارت ۳ با شنیدن حرف تهیونگ، از پشت دیوار بیرون او...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

فصل اول_آغاز سرنوشت

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 12ویو نامجون:ات روبه‌روم نشسته بود و...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط