{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۶

پارت ۱۶
بعد از رفتن تهیونگ، با عصبانیت برگشتم سمت جونگکوک.
_پدرم زنده‌ست؟
سکوت کرد.
_جواب بده!
_نمی‌دونم.
_دروغ نگو!
برای اولین بار صدایش شکست.
_من خودم اون شب اونجا بودم.
_کجا؟
_جایی که پدرت ناپدید شد.
_پس چرا گفتی مرده؟
چشم‌هاش پر از درد شد.
_چون فکر کردم مرده.
_و اگر زنده باشه؟
جونگکوک به من خیره شد.
_اون برمی‌گرده.
_برای من؟
آرام گفت:
_نه.
مکث کرد.
_برای گرفتن چیزی که متعلق به اونه.
_چی؟
نگاهش روی گردنبندم افتاد.
_تو.
دیدگاه ها (۰)

فصل اول_آغاز سرنوشت

part 4سرمو بالا آوردم.+بله...لبخند خیلی محوی گوشه لبش نشست.....

فصل دوم_آمادگی برای ماموریت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط