{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راننده ماشینی در دل شب راه رو گم کرده بود و بعد از مدتی ن

راننده ماشینی در دل شب راه رو گم کرده بود و بعد از مدتی ناگهان ماشینش خاموش شد...

همونجا شروع کرد به شکایت از خدا، که خدایا پس تو اون بالا داری چیکار میکنی؟!

چون خسته بود خوابش برد و صبح که از خواب بیدار شد، از شکایت دیشبش خیلی شرمنده شد...

چون ماشینش دقیقا نزدیک یه پرتگاه خطرناک خاموش شده بود...

لحظه هایتان مملو از حس حضور خودش...☝ ️
دیدگاه ها (۱)

چندپارتی جونگ کوک

.....//برده ی زیبا//.....

intertwined fate of two enemies-part 6

قسمت ۲۶— «پیام سوم» 🖤ات به صفحه گوشی خیره مانده بود.«پدرت زن...

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

چند پارتی بازیچه

فیک تهیونگ

007-آلما ویسکی - پارت ۴۷

سانزو سرشو آورد بالا و دید که نانسی از خجالت سرشو انداخته پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط