{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این زن خسته است

این زن خسته است
با کوهی از خاطرات لگد مال شده
ونگاهی که عصیان می کند
 در روح جاودانه تاریخ
این زن میان خاطراتش گیر کرده
وانبوهی از یاد گارهای پنهان او را فریاد میزنند
این زن میان زندگی گیر کرده
سقف آرزوهایش نه بلنداست ونه کوتاه
اما می شکند دیوار روزهای باقی مانده اش
این زن میان فرسنگها راه نرفته
هنوز دارد دست وپا میزند
تا خودش را پیدا کند
کسی او را نمی بیند
کسی اورا صدا نمی زند
این زن آدم است
دل دارد
اما کسی مهرش را نمی بیند
گویی وظیفه می دانند
لطفهای بی امان او را
این زن خسته است
وروحش را
در تداوم بی تکرار زندگی باخته است
کاش روزی نرسد
که بشکند
تکه تکه دل او
که آنروز آخر الزمان است
پایان تمام آفرینش انسان،
کاش نرسد روزی
که اشکهایش
بر گونه های
احساس او غلتان شود
آه که کاش نرسد
روزی که
 زن تمام شود...

مریم پورقلی
دیدگاه ها (۲)

کپشن 🙏👇اینکه یک گناه در جامعه رواج فراوانی داشته باشد دلیل ب...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

𓋜 𝐼𝑑𝑒𝑎زمانی که پیمان‌نامه‌های قدیمی با خونِ اسلاف نوشته شدند...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۸‌نور سپیده‌ی صبح، ا...

کآیا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۲✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

مرد بی رحم

پارت ۳۲اولین صبحِ دنیایِ جدیدِ رزا با نورِ سردِ خورشید و درد...

رمان انتقام ازدواج کامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط