{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره تنها شده ام

دوباره تنها شده ام

دوباره دلم هواي تو را کرده

خودکارم را از ابر پر مي کنم

و برايت از باران مي نويسم

به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم

دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم

تو را کجا مي توان ديد؟

در آواز شب آويز هاي عاشق؟

در چشمان يک عاشق مضطرب؟

یا در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟

تو کجایی؟
دیدگاه ها (۵)

بهــم گفـت:  شعـرات بـوی پاییـز میـده بـوی بـرگایِ خیـس خـور...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط