فصل پائیز رسید « دلبر شهریوری ام » ،
روی این خش خش ایام ، کجا می بری ام ؟
فصل بی برگی من را به تماشا بنشین
من که در حسرت یک بوسه ی نامادری ام !
یاد تو می وزد و می خزد آمال کهن ،
چله ی آمدنت ، هجمه ی ناباوری ام !
لای دیوان دلت ، هر غزلت سبز ولی ،
من همان قطعه ی خط خورده ی ، خاکستری ام !
آه اگر ، بار دگر چاره ی پاییز شوی ،
فارغ از جنت و پیمانه و حور و پری ام.
فصل پائیز رسید « دلبر شهریوری ام » ،
روی این خش خش ایام ، کجا می بری ام ؟
فصل بی برگی من را به تماشا بنشین
من که در حسرت یک بوسه ی نامادری ام !
یاد تو می وزد و می خزد آمال کهن ،
چله ی آمدنت ، هجمه ی ناباوری ام !
لای دیوان دلت ، هر غزلت سبز ولی ،
من همان قطعه ی خط خورده ی ، خاکستری ام !
آه اگر ، بار دگر چاره ی پاییز شوی ،
فارغ از جنت و پیمانه و حور و پری ام.
- ۶۱۰
- ۱۸ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط