{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر بهم مے ریزد

شعر بهم مے ریزد
زمانے که
براےپیدا کردن خودم
واژه ها را زیر رو مےکنم
و بےدریغ باران مے بارد...
آخرش بغضم حافظه اش
را از دست مے دهد
و یادم مے رود
این روز ها را چقد گریسته ام..؟
خودم
چمدان خواهم بست
تنهایے ام در اتقاق مے ماند
و
قلبم،
آه قلبم...،
گفته ام منتظرش بماند...
دیدگاه ها (۱)

دیدیم کسے دلتنگے هاے ما را گردن نمے گیرددیوارے کوتاهتر ازغرو...

همیشه یک نفر هستکه جمعه ها را جورے دلگیر کندگویےانسان میان ت...

ﻧﯿﺴــــﺘــــے!ﺍﻣـــــﺎﻣﻦ ﺩﺍﺭﻣـــﺖﻫﻤﯿﺸــــﻪﺟﺎﯾے ﺧﻠﻮﺕ ﻭ ﺩﻧﺞﻻ ﺑ...

میشه مفید بود میشه حرام نکردول{ منمغزمو از چیزاےپوچ مثه یه ن...

*زبان فارسی ما دارد خفه می‌شود! نه با گلوله، نه با سانسور......

‌●ترجمه‌ی متن روی عکس‌ها:زمانی که جیهوپ هیچ‌وقت نشون نداده. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط