فیک رنگ های درد
فیک رنگ های درد
پارت ²⁸
تهیونگ:وای بیب آه خیلی تنگی
تهونگ این و گفت و بعد شروع کرد به تلمبه زدن،محکم تلمبه میزد و سینه های خوش فرم و سفید ا.ت بالا و پایین میشد.
تهیونگ رفت سراغ سینه های ا.ت و سینه هاش و مالید و مک کوتاهی به سینه های ا.ت زد و بعد از تو ا.ت کشید بیرون .
ا.ت چشماش از درد داشت سیاهی میرفت.
تهیونگ:یالا برام ساک بزن موش کوچولو
ا.ت تهیونگ و باصورت درهم و چندش نگاه کرد و بعد با حالت زاری گفت :
ا.ت:تو خواب ببینی
تهیونگ پوزخندی زد و به زور دیکشو توی دهن ا.ت کرد و گفت
تهیونگ:آفرین توله حالا با اون لبای خوش فرم و خوش رنگت واسم بخورش
تهیونگ خشن توی دهن ا.ت تلمبه زد و ا.ت چندباری عق زد و تهیونگ سر ا.ت و محکم تر به دیکش فشار داد ا.ت باحس ریخته شدن آب تهیونگ تو دهنش عق زد که تهیونگ چون ا.ت و محکم گرفت و گفت:
تهیونگ:خیلی خوب حال دادی موش کوچولو، حالا قورتش بده
ا.ت کام تهیونگ و قورت داد.
و بعد تهیونگ ا.ت رو بغل کرد و برد حموم آب گرم و باز کرد و، وان پر از آب کرد و ا.ت رو داخل وان گذاشت
تهیونگ:همینجا بمون موش کوچولو من برم روتختی خونی رو عوض کنم.
ا.ت:باشه،
تهیونگ:برم الان برمیگردم
تهیونگ رفت روتختی خونی رو عوض کرد و بعد رفت داخل حموم پیش ا.ت و نشست تو وان و دل ا.ت رو ماساژ داد
ا.ت:یعنی الان دیگه من باکره نیستم[بغض]
تهیونگ:کوچولو بغض نکن اینجوری مال من شدی
ا.ت:تهیونگ تو واقعا من و دوست داری؟
تهیونگ:دوست ندارم عاشقتم تو چی من و دوست داری ؟
ا.ت:خب آ...آره منم دوست دارم[خجالتی]
تهیونگ:قربون بیب خجالتیم برم
ا.ت:[لبخند]
تهیونگ:راستی،زن شدنت مبارک
ا.ت:....ممنون
و بعد تهیونگ کل بدن ا.ت و شست و لباساش و پوشوند موهاش و خشک کرد و بعد گذاشتش رو تخت بغلش کرد و باهم خوابیدن.
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#اسمات
پارت ²⁸
تهیونگ:وای بیب آه خیلی تنگی
تهونگ این و گفت و بعد شروع کرد به تلمبه زدن،محکم تلمبه میزد و سینه های خوش فرم و سفید ا.ت بالا و پایین میشد.
تهیونگ رفت سراغ سینه های ا.ت و سینه هاش و مالید و مک کوتاهی به سینه های ا.ت زد و بعد از تو ا.ت کشید بیرون .
ا.ت چشماش از درد داشت سیاهی میرفت.
تهیونگ:یالا برام ساک بزن موش کوچولو
ا.ت تهیونگ و باصورت درهم و چندش نگاه کرد و بعد با حالت زاری گفت :
ا.ت:تو خواب ببینی
تهیونگ پوزخندی زد و به زور دیکشو توی دهن ا.ت کرد و گفت
تهیونگ:آفرین توله حالا با اون لبای خوش فرم و خوش رنگت واسم بخورش
تهیونگ خشن توی دهن ا.ت تلمبه زد و ا.ت چندباری عق زد و تهیونگ سر ا.ت و محکم تر به دیکش فشار داد ا.ت باحس ریخته شدن آب تهیونگ تو دهنش عق زد که تهیونگ چون ا.ت و محکم گرفت و گفت:
تهیونگ:خیلی خوب حال دادی موش کوچولو، حالا قورتش بده
ا.ت کام تهیونگ و قورت داد.
و بعد تهیونگ ا.ت رو بغل کرد و برد حموم آب گرم و باز کرد و، وان پر از آب کرد و ا.ت رو داخل وان گذاشت
تهیونگ:همینجا بمون موش کوچولو من برم روتختی خونی رو عوض کنم.
ا.ت:باشه،
تهیونگ:برم الان برمیگردم
تهیونگ رفت روتختی خونی رو عوض کرد و بعد رفت داخل حموم پیش ا.ت و نشست تو وان و دل ا.ت رو ماساژ داد
ا.ت:یعنی الان دیگه من باکره نیستم[بغض]
تهیونگ:کوچولو بغض نکن اینجوری مال من شدی
ا.ت:تهیونگ تو واقعا من و دوست داری؟
تهیونگ:دوست ندارم عاشقتم تو چی من و دوست داری ؟
ا.ت:خب آ...آره منم دوست دارم[خجالتی]
تهیونگ:قربون بیب خجالتیم برم
ا.ت:[لبخند]
تهیونگ:راستی،زن شدنت مبارک
ا.ت:....ممنون
و بعد تهیونگ کل بدن ا.ت و شست و لباساش و پوشوند موهاش و خشک کرد و بعد گذاشتش رو تخت بغلش کرد و باهم خوابیدن.
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#اسمات
- ۸.۸k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط