{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم

بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم
دل به تو دادم در دام افتادم از غم آزادم

دل به تو دادم فتادم ز بر ای گل بر اشک خونینم
سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهم هنوز
چه شد آن همه پیمان که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن
کی آئی به برم ای شمع سحرم
در بزمم نفسی بنشین تاج سرم تا از جان گذرم
پا به سرم نه جان به تنم ده چون به سرآمد عمر بی ثمرم
نشسته بر دل غبار غم زان که من در دیار غم
گشته ام غمگسار غم
امید اهل وفا توئی رفته راه خطا توئی آفت جان ما توئی

بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم
دل به تو دادم در دام افتادم از غم آزادم
دل به تو دادم ، فتادم به بند

ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
دیدگاه ها (۲۰)

قارچ خود رو بیابانی که دراوایل فروردین ماه درجاهای بخصوصی(زم...

نام محلی نان انجهیاهمون پیراشکی که با سبزیجات کوهی درست میکن...

سیل بهار95↑زندگی ای روزگار ای چرخ گردونتوی سینه قلبمو این قد...

با حسِ عجیبی با حال غریبی دلم تنگتهپر از عشق و عادت بدون حسا...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

🦋دستِ خالی، خواهشِ بیگانه میخواهم چکاربا دلِ پر تردید ویرانه...

🍒🌱من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارمنه از آبم نه از خاکم سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط