{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۴۰


اروم و به زور گفت:هیچی نگو..تو... همه تلاشتو براي..نگه
داشتنم کردي..
خيلي لرزون گفت: الا.. من همه.. تلاشمو کردم تا..کنارت
باشم..
لرزون گفت: الا.. من همه... تلاشمو کردم تا..کنارت
و اشکش از گوشه چشمش سر خورد پایین.
اخ..
تند اشکشو با دست یخ زده ام گرفتم و خندیدم و
گفتم میدونم عزیزم..میدونم...ممنونم...
پیشونیشو بوسیدم و گفتم زود زود و سالم از اتاق عمل مياي بيرون.. من مطمينم..
در اتاق باز شد و پرستاري اومد و گفت:باید منتقلشون
و تخت جیمز رو حرکت داد.
همه وجودم فرو ریخته بود.
به محض خروج تخت از اتاق بلند زدم زیر گریه و سینه مو
توي دستم گرفتم و فشردمش..
دیگه توانشو ندارم.
دیگه نمیکشم.
حتي
انرژي نداشتم تا اتاق عمل همراهیش کنم.
پاهام سست شد و روي زمين نشستم..
خدايا..لطفا.
این عادلانه نیست..
رفتن جیمین عادلانه نیست. نه براي من و نه براي خودش.. جفتمون بیشتر از استانه تحملمون درد کشیده بودیم.. كافيه..
پردرد هق هق کردم
فرد و آنالی جلوي در اتاق پردرد داشتن نگام میکردن. با احساس خفگي درمونده صورتمو توی دستام گرفتم..
خسته ام..خيلي خسته ام..
دیگه تاب و توان ندارم دیگه جوون ندارم.
دیگه بدون جیمین نمیکشم..
نباشه نیستم..
یه ارامش میخوام..یه ارامش ابدي..
اصلا من دیگه یه زندگی کسل کننده تکراري لعنتي
میخوام..
سرم داشت میترکید..
محکم سرمو توی دستام فشردم.
خدايا..كمكم كن.
دیدگاه ها (۳۸۰)

سلام خفنا خفنم ... چطور مطورین خوبین ؟.. مدت زیادی گذشته و ا...

پارت ۶۴۱ اشفته و مضطرب جلوي در اتاق عمل قدم میزدم. دل تو دلم...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۳۹گفتم میرم امضاش کنم. لبخند ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۳۸نمیخواستم همه اونایی که منت...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۶۸خيلي داغون و لرزون گفت: خيل...

ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۷باید تو اغوشم میبود تا اروم بگیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط