دزد عاشق

دزد عاشق


p1

ا.ت

صبح با الارم گوشیم از خواب بیدار شدم نگاهی به ساعت دیواری کردم ساعت ۴ صبح بود نفس عمیقی کشیدم چون اگه دیر بیدار شده بودم عموم با شلاق منو میزد اصن فکر کردن بهش هم ترسناکه سریع از روی تختم بلند شدم و رفتم دستشویی و کارای لازمو انجام دادم و لباس فرممو پوشیدم و موهامو با کانزاشی بستمو رفتم از پله ها پایین رفتم پایین صبحونه خوردم سریع کفشامو پوشیدم و به سمت مدرسه راه افتادم

۱۰ دقیقه بعد

رسیدم مدرسه ورفتم تو کلاسمون و نشستیم بعد از ۲۰ دقیقه استادمون اومد و درسو شروع کرد

زنگ پایانی

استاد: بچه ها یادتون باشه فردا آزمون دارید و باید خیلی واسش بخونید چون خیلی برای نمره هاتون تاثیر داره خب دیگه خودتون میدونید من برم خسته نباشید خدانگهدار

ا.ت
من که دیگه عادت کردم توی اون بدبختی درس بخونم اهی کشیدمو وسایلمو از روی میز ورداشتمو گذاشتم توی کیفم گذاشتمو به سمت خونه راه افتادم نگاهم افتاد به دو تا از دخترای کلاسمون با بادیگارداشون سوار ماشین شدن ی نگاهیم به خودم انداختم دیدم کفشام واسه ی چند سال پیش بودن قطره ی اشکی از گوشه ی چشمم ریخته شد ولی سریع پاکش کردم

جیمین

دوباره داشتم دنبال کسی میگشتم که قاتل مامانم بوده که یهو الکس با داد گفت..
الکس: قربان قاتلو پیدا کردیم

جیمین
رفتم پیشش و ی نگاهی به قیاقش کردم به الکس گفتم
جیمین: مطمئنی؟
الکس: بله قربان
جیمین: آدرسش؟
الکس: الان در میارم واستون قربان
جیمین: خوبه
نکته: الکس دستیار جیمینه
جیمین
رفتیم به آدرسی که الکس گفت چک کردیم فهمیدیم الکس اشتباه گفته

ادامه در کامنت..
دیدگاه ها (۷)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

همسر غیره منتظره

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

پارت ۴ (سرنوشت)

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ¹ویو ا/توایییی... 😑دو روز پ...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط