دزد عاشق
p3
چشمم خورد به ساعت دیواری و ویسکی رو تف کردم یا خداااا اگه عموم بفهمه تا این ساعت بیرون بودم زنده تیکه تیکم میکنه
سریع با نادیا خداحافظی کردم داشتم بدو بدو میرفتم که با صورت خوردم به کمر یه بنده خدایی
سریع عذر خواهی کردم و بدو بدو رفتم خونه خداروشکر عموم هنوز نیومده بود در خونه رو که بستم زنگ حیاط زده شد یا خداااا درو زدم و رفتم تو اتاقم رفتم لباسامو عوض کردم یا خدا شام درست نکردم
عموم اومد تو خونه و دعوا راه انداخت
ع.ت: چرا تینقدر دیر اومدی خونه نکنه رفتی بار؟؟
ا.ت: از کجا میدون. نی؟
ع.ت: تو بار دیدمت
ا. ت: منو سریع برد تو زیرزمین و با شلاق خیلی بزرگ و محکمی داشت بهم میزد تا همه جای بدنم رو کبود کنه
جیمین: چقدر شبیه برادر زاده ی سوجین بود
جیمین
رفتم خونه و به الکس گفتم و تا آدرسش رو برام در بیاره
ا. ت
بعد از کلی شلاق خوردن توی زیرزمین ولم کرد و من بیجون رو تنها گذاشت بدون غذا معلوم نیست خودش هر شب کی زیرشه میاد به من گیر میده هعی از زندگی هم شانس نداشتیم ـ
همینجوری داشتم با خودم حرف میزدم که خوابم برد
نصف شبی بیدار شدم و احساس میکردم توی گلوم خنجر زدن اینقدر تشنم بود ی ظرف اونجا بود ولی دستام بسته بود پس سینه خیز تا ظرفه راه رفتم رسیدم و ی خورده اب خوردم و همونجا خودمو ول کردم که افتادم رو زمین و خوابم برد
صبح فردا
ا. ت: با بدبختی از خواب بیدار شدم و احساس میکردم تو قبرم سعی داشتم بلند شم که یهو کل بدنم درد گرفت
ا. ت: اههههه
دستام رو با چاقویی که کنارم بود باز کردم و از در زیرزمین ی نگاه کردم عموم نبود رفتم و نشستم و به بدبختیام فکر میکردمو گریه میکردم
جیمین: الکس آدرسش رو پیدا کردی؟
الکس: بله قربان
جیمین: خوبه فعلا کاری باهاش نداریم تا وقتی نیازمون بشه
الکس: چشم قربان
جیمین: خوبه
ا.ت
گوشیم هم پیشم نبود امروز نمیتونستم برم مدرسه به زور دست از دیوار گرفتم و دنبال کلید زیرزمین بودم که توی یکی از کشو ها ی نامه ای پیدا کردم
بازش کردم که بخونمش
توش نوشته بود......
توی بد خماری گیر کردیم😂
پارت 3خوب شده؟ بده ولی امیدوارم خوشتون اومده باشه🤗
لایک میکنی فرشته؟ 🫶
عیدتونم مبارک باشه زیبارویانم❤
دیدگاه ها (۹)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.