{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت15

یک ماه بعد
یه ماه گذشته ولی حافظش هنوز برنگشته
فکر کنم دختر خالم هم اینروزا برگرده
ا.ت: اتفاقی افتاده
جیمین: نه اتفاقی نیفتاده
ا.ت: میتونم یه چیزی بگم
جیمین: آره بگو
ا.ت: چرا منو تو خونت نگه داشتی چرا ازم مراقبت میگنی
جیمین: برای چی این سوالو میپرسی
ا.ت:به من راستشو بگو چرا منو اینجا نگه داشتی
جیمین: خب خواستم کمکت کنم گفتی چیزی از گذشتت یادت نمیاد
ا.ت:خب چرا اینقدر باهام مهربونی میکنی
جیمین: اینجا بودن اذیتت میکنه
ا.ت: یه چیزیش آره
جیمین: چی
ا.ت: از اینکه ازت خوشم میاد نمیتونم بهت بگم
جیمین: فکر کنم منظور خوشم میاد اشتباه شنیدی
ا.ت: نه کاملا میدونم من دوست دارم جیمین
جیمین: چی داری میگی
ا.ت اومد نزدیکم و بوسم کرد
ا.ت: من بعضی چیزارو خیلی خوب میفهمم
خواستم بگم که توهم دوستم داری
جیمین: باورم نمیشه
ا.ت: که دوست دارم
جیمین: منم خب دوست دارم
ا.ت: بزار فقط نگات کنمـ
یکی داره بهم زنگ میزنه وایسا
جیمین: الو
✓: الو خواستم بگم دختر خواهرم گفت یک ماه
دیگه هم میمونه
جیمین: خب باشه
ا.ت: کی بود
جیمین: نمیشناسیش خب من برم بیرون سریع برمیگردم
ا.ت: مراقب خودت باش
جیمین: تو هم همینطور

(برم یه جایی تا چند دقیقه دیگه برمیگردم بقیه پارتارو میزارم)
#جیمین
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۴)

پارت16چند روز بعدجیمین: نودل میخوریا.ت: عزیزم بزار خودم درست...

پارت17(تو دفتر درباره زندگی کامل خودشو ا.ت نوشته بوده) ا.ت: ...

پارت14جیمین: من برگشتما.ت: دارم نگاه فیلم میکنمجیمین: خوبه ک...

پارت13شوگا: چی میخوای بگی تو واقعا به این دختره گفتی که من د...

این بار کرم دارم باید برای پارت بعدی ۲۰ تا لایک بشه🗿 _دیدار ...

چند پارتی درخواستی

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط