professor Riddle, p12
professor Riddle, p12
❌️قبل از خوندن از جنبه خودتون مطمئن بشین.❌️
خون تو رگام یخ بست. اون پروفسور ریدل بود!الان بهم چی گفته بود؟!اسپنکم کنه؟!مارکم کنه؟توسط یکی دیگه تسخیر شدم؟!
-خوشت نمیاد بهت آسون بگیرم،نه؟میخوای خودم امتحان کنم،نات کوچولو؟
فشار روی گلوم بیشتر شد که یه اتفاق عجیب افتاد! آه کشیدم! ناله کردم؟! پوزخند پروفسور گشادتر شد و لب زد: میدونستم.
منو چرخوند و خمم کرد روی میز. با حس برخورد چوب میز به تنم یه حس عجیب بهم دست داد. با حس دستش رو رونم تنم لرزید. دستشو برد زیر دامنم و فشاری به باسنم داد.
-بهش اجازه دادی تا چه حدی بهت دست بزنه،نات کوچولو؟گذاشتی ببوستت؟تنتو لمس کنه؟ یا چی؟
حرکت دستش روی باسنم حواسمو جوری بهم میریخت که فقط صداشو میشنیدم و توانایی پردازش کردنشو نداشتم. با ضربهای به باسنم خورد،جیغ خفیفی از بین لبام خارج شد. شت! واقعا درد داره. خیلی درد داره.
-این به خاطر جواب ندادنت به سوالم بود. جوابمو بده،نات کوچولو. بار سومی برای پرسیدن وجود نداره.
گونهم به میز تکیه داده شده بود و بالا تنم روی میز بود. خب این دقیقا چیزی نیست که قبلا بهش فک کرده باشم. با دردی که تو تنم پیچید متوجه ضربه دوم شدم. محکمتر بود. لعنتی. عصبیش کردم.
-از قبل عصبی بودم،نات کوچولو. فقط داری به طرز لعنتی زیادترش میکنی.
-اون... بهم دست نزد. اون فقط یه جرات بود...متیو بهم گفت نمیتونم مخ بزنم و من میخواستم بهش ثابت کنم که میتونم.
-با جلب توجه کردن زندهای،نه؟
دو ضربه پشت سر هم و هقهق از بین لبام خارج شد. یه جورایی دوسش داشتم. دردی که بهم میداد حس خوبی داشت. دستشو یه بار دیگه کوبید.
-باید حسابی تنبیهت کنم،نات کوچولو. بهت انتخاب دادم ولی تو انتخاب نکردی. تا چند دقیقه دیگه گردنت و باسنت کبود میشه و تو یاد میگیری نزاری هیچکس به "مال من" دست بزنه.
بعد از چندین ضربه صدای هقهقم تو اتاق میپیچید. خیلی درد داشتم.
-لطفا. کافیه... خیلی درد میکنه.
-این یه تنبیهه،ولی اینطور که معلومه داری لذت میبری. خیس خیسی،نات کوچولو.
بلندم کرد و خودش روی صندلیش نشست و منو روی پاهاش گذاشت. نگاه راضیش روی صورتم چرخید مطمئنا اشکام آرایش کم که داشتمو بهم ریخته بودن و ریملم پخش شده بود. دستش بین پاهام لغزید و با حس انگشتای سردش لرزیدم. خم شد و سرشو به گودی گردنم برد و دندوناش وارد پوست گردنم شدن که شونههاشو چنگ زدم. دستش بین پاهام حرکت کرد و اون به گازهاش ادامه میداد. نمیدونستم داره باهام چیکار میکنه ولی داشت یه وجهی رو بیرون میکشید که نمیدونستم وجود داره و این ترسناک بود. من از دردی که بهم میداد لذت میبردم!با اینکه داشت بهم آسیب میزد!چه بلایی سرم اومده بود؟ اون انقدر به کارش ادامه داده بود که خیلی آسیبپذیر تو بغلش ولو شده بودم و نفسم به زور بالا میومد. صورتم تو سینهش پنهون شده بود و دستش بین موهام بود. خم شد و بوسه ای روی نقطهای که بیشتر از همه جا درد میکرد گذاشت و که از لطافت و نرمی بوسهای که بهم داد آب شدم. چند تا بوسه پشت سر هم رو همونجا گذاشت و با صدای گرفته و بمش پچ زد:دیگه یادت نمیره "مال منی،بنفشه کوچولو."
یادآوری:من زندگی به جز فیک نوشتن هم دارم و قابل توجه شما کنکوریم. انتظار نداشته باشین وقتی دو سه روز طول میکشه شرطا برسه همون لحظهش بزارم.
❌️قبل از خوندن از جنبه خودتون مطمئن بشین.❌️
خون تو رگام یخ بست. اون پروفسور ریدل بود!الان بهم چی گفته بود؟!اسپنکم کنه؟!مارکم کنه؟توسط یکی دیگه تسخیر شدم؟!
-خوشت نمیاد بهت آسون بگیرم،نه؟میخوای خودم امتحان کنم،نات کوچولو؟
فشار روی گلوم بیشتر شد که یه اتفاق عجیب افتاد! آه کشیدم! ناله کردم؟! پوزخند پروفسور گشادتر شد و لب زد: میدونستم.
منو چرخوند و خمم کرد روی میز. با حس برخورد چوب میز به تنم یه حس عجیب بهم دست داد. با حس دستش رو رونم تنم لرزید. دستشو برد زیر دامنم و فشاری به باسنم داد.
-بهش اجازه دادی تا چه حدی بهت دست بزنه،نات کوچولو؟گذاشتی ببوستت؟تنتو لمس کنه؟ یا چی؟
حرکت دستش روی باسنم حواسمو جوری بهم میریخت که فقط صداشو میشنیدم و توانایی پردازش کردنشو نداشتم. با ضربهای به باسنم خورد،جیغ خفیفی از بین لبام خارج شد. شت! واقعا درد داره. خیلی درد داره.
-این به خاطر جواب ندادنت به سوالم بود. جوابمو بده،نات کوچولو. بار سومی برای پرسیدن وجود نداره.
گونهم به میز تکیه داده شده بود و بالا تنم روی میز بود. خب این دقیقا چیزی نیست که قبلا بهش فک کرده باشم. با دردی که تو تنم پیچید متوجه ضربه دوم شدم. محکمتر بود. لعنتی. عصبیش کردم.
-از قبل عصبی بودم،نات کوچولو. فقط داری به طرز لعنتی زیادترش میکنی.
-اون... بهم دست نزد. اون فقط یه جرات بود...متیو بهم گفت نمیتونم مخ بزنم و من میخواستم بهش ثابت کنم که میتونم.
-با جلب توجه کردن زندهای،نه؟
دو ضربه پشت سر هم و هقهق از بین لبام خارج شد. یه جورایی دوسش داشتم. دردی که بهم میداد حس خوبی داشت. دستشو یه بار دیگه کوبید.
-باید حسابی تنبیهت کنم،نات کوچولو. بهت انتخاب دادم ولی تو انتخاب نکردی. تا چند دقیقه دیگه گردنت و باسنت کبود میشه و تو یاد میگیری نزاری هیچکس به "مال من" دست بزنه.
بعد از چندین ضربه صدای هقهقم تو اتاق میپیچید. خیلی درد داشتم.
-لطفا. کافیه... خیلی درد میکنه.
-این یه تنبیهه،ولی اینطور که معلومه داری لذت میبری. خیس خیسی،نات کوچولو.
بلندم کرد و خودش روی صندلیش نشست و منو روی پاهاش گذاشت. نگاه راضیش روی صورتم چرخید مطمئنا اشکام آرایش کم که داشتمو بهم ریخته بودن و ریملم پخش شده بود. دستش بین پاهام لغزید و با حس انگشتای سردش لرزیدم. خم شد و سرشو به گودی گردنم برد و دندوناش وارد پوست گردنم شدن که شونههاشو چنگ زدم. دستش بین پاهام حرکت کرد و اون به گازهاش ادامه میداد. نمیدونستم داره باهام چیکار میکنه ولی داشت یه وجهی رو بیرون میکشید که نمیدونستم وجود داره و این ترسناک بود. من از دردی که بهم میداد لذت میبردم!با اینکه داشت بهم آسیب میزد!چه بلایی سرم اومده بود؟ اون انقدر به کارش ادامه داده بود که خیلی آسیبپذیر تو بغلش ولو شده بودم و نفسم به زور بالا میومد. صورتم تو سینهش پنهون شده بود و دستش بین موهام بود. خم شد و بوسه ای روی نقطهای که بیشتر از همه جا درد میکرد گذاشت و که از لطافت و نرمی بوسهای که بهم داد آب شدم. چند تا بوسه پشت سر هم رو همونجا گذاشت و با صدای گرفته و بمش پچ زد:دیگه یادت نمیره "مال منی،بنفشه کوچولو."
یادآوری:من زندگی به جز فیک نوشتن هم دارم و قابل توجه شما کنکوریم. انتظار نداشته باشین وقتی دو سه روز طول میکشه شرطا برسه همون لحظهش بزارم.
- ۲.۶k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط