{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از چهل و هشت ساعت درگیری سخت با دشمن ، نیمه شب به ارد

بعد از چهل و هشت ساعت درگیری سخت با دشمن ، نیمه شب به اردوگاه رسیده بودیم ..‌..
مقداری آب و یک جعبه خرما باقی مانده بود . فرمانده بچه های گردان را به خط کرد و گفت : برادرانی که خیلی گرسنه هستند از این خرما بخورند و برادرانی که میتونند تا صبح تحمل کنند . 
جعبه خرما دست به دست میان بچه ها چرخید و آخر به دست فرمانده رسید . فرمانده به جعبه نگاه کرد دید خرماها دست نخورده ؛ بچه ها تنها با ته مانده آب قمقمه هایشان افطار کرده بودند 
ماه رمضان بود .......تیرماه شصت و یک 

@rahro313
دیدگاه ها (۱)

#ماه_رمضـان_در_جبهه_ها بعداز ۴۸ ساعت درگیرے با دشمن نیمہ شب ...

‍ 💢 #ماه_رمضـان_در_جبهه_ها بعداز ۴۸ ساعت درگیرے با دشمن نیم...

لایک نمیخوامفقط داستان رو با تأمل بخونتیر61 بودهمه بچه ها رو...

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.....!!!یه دستش قطع شده بود اما ...

سلام دوستان مهمون امروزمون حاج مهدی هست🥰✋*تعبیر خواب...*🕊️*ش...

فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذکر میداد که ساکت شود و به ص...

#شام_غریبان_کربلای۴ می روم جلوتر، می گویم: حاجی، آقا مرتضی م...

ماجرای آب خوردن شهید همت از پوتین یک رزمندهحاجی انگار که حوا...

ماجرای آب خوردن شهید همت از پوتین یک رزمندهحاجی انگار که حوا...

محو سخنان حاج همت بودم که در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط