کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۵۵《فصل دوم پارت ۱۳》
بکی دامیان و به کتابخونه برد
بکی و انیا عین بازجو ها دامیان و نشوندن سر میز
بکی : ببینم تک راز این که انیا ذهن خونه که به هیجکس نگفتی درسته؟
دامیان : هوف جرا باید راز مسخره ی این میگو رو له کسی بگم
انیا : قضیه جدیه طبق اطلاعات من و یکی ما متوجه شدیم که ازمایشگاه SBCدقیقا اسم یا بقول بکی آرم یکی از شرکت هایی هست که تو پسر دوم توی ۱۸ سالگی با رئیس شیطانی جنگ شریک میشی .
دامیان:رئیس شیطانی جنگ ؟حواست یاشه داری درمورد کی حرف میزنی
بکی:هنوز این اطلاعات رسمی نشده ولی تو باید با ما همکاری کنی و از بدرت اطلاعات جمع کنی
دامیان خودکار برداشت و نوک تیزش و به نزدیک صورت بکی گرفت :
دامیان: حواست باشه داری درمورد کی حرف میزنی
بکی: دامیان تو الان تبدیل به یک هیولا هار شدی
انیا :پسر دوم لطفا به ما کمک کن
دامیان با نا امیدی :راست میگین من فقط برای این که بابام بهم توجه کنه زیادی مغرو بودم نه تنها این بلکه با انساین های معمولی بد بودم و سعی داشتم از همه بهتر باشم ...ک..کاشکی بر گردم به اون دورانی که فکل میکردم بابام بهم اهمیت میده و مامانم دوسم داره و برادرم هنور دلیل اون و نمیفهمم
انیا دستش و گذاشت روی کمر دامیان و ضربه زد : اشکالی نداره پسر دوم
دامیان سرخ شده:جیییییی؟!اصلا نمیشه جلوی شما ها چسناله کرد
بکی : خوبه خودت هم میدونی که زیادی چسناله میکنی ولی برادرت
دامیان: برادم جی؟
بکی:ببین ما باید بفهمیم که مشکل مامانت با دمیتریوس جیه خودت میگه دمیتریوس مثل بدرت عجیب رفتار میکنه
انیا:کلا خانواده ی پسر دوم عجیبن
دامیان: د..درسته ولی تو خفه شو تو حق نظر به یک خانواده پولدار و نداری《با داد》
بکی : باید با برادرت صحبت کنی همینجور با زنش
دامیان:زن برادرم همون خواهر کیتی ،کیتی هم یکی از دوست ها صمیمی شماست از اون کمک بخواین
بکی: راست میگی زن دمیتریوس با من و انیا د بقیع اطلاعات یعنی برادرت یا تو و مادرت ملیندا هم
انیا : خب اگه یکجوری بتونم از مامانم بدون این که بفهمه من ذهن خوانم بخوام که از مامان پسر دوم یکم همدردی کنه درست میشه البته اینجوری پلن سه برای بابام با ارزش تر میشه و پلن دو همون انیا میره سطل آشغال
دامیان و بکی:پلن سه و پلن دو ؟!
انیا : آرا خودتون میدونید که باباییم هم سر این قضیه مشکوکه واسه ی همین نقشه ی دو و سه رو داره ۳ دوستی مامانی با مامان پسر دوم و نقشه ی دوم همون دوستی من و ...... ام ولش کن این ها هم نقشه
بکی : این که خودمون میدونیم
دامیان : ام جی شد من نقشه ی دوم و خوب نفهمیدم ؟،
انیا : اون و ولش کن به هر حال من باید نخبه بشم ته با بابای پسر دوم رو برو بشم
دامیان : ت حق نداری راجب بابام مشکوک بشییی《باداد》
بکی:آروم باش ما که به بابات شک نکردیم فقط اطلاعات میخوایم همین
دامیان :هه میدونستین اگه من بابا مامان و این و لو بدم میرن زندان
انیا :خب که جی
دامیان : فقط میخواستم بگم محض اطلاع من از یه تیکه طلا بیشتر ارزش دارم
بکی: ببین تو نصف ماجرا جویی های ما بودی فقط این دفعه به ما کمک کن فقط راجب به برادرت اطلاعات جمع کن لطفا
دامیان : باشه
اونها از کتابخونه بیرون رفتن
معموریت استریس
سازمان جاسوسی
رییس: تاسوگاره هموز معمور تازه کار ریکو نیومده ؟
لوید : نه هنور
رییس: مطمعا باشم که قابل اعتماده ؟
لوید : بله
فیونا :رئیس معمور ریکو اومده
رئیس: بگین بیاد داخل
_____☆_______☆______☆
ببخشید کم بود اینجا یکم هیجانی شد منتظر بمونید
پارت ۵۵《فصل دوم پارت ۱۳》
بکی دامیان و به کتابخونه برد
بکی و انیا عین بازجو ها دامیان و نشوندن سر میز
بکی : ببینم تک راز این که انیا ذهن خونه که به هیجکس نگفتی درسته؟
دامیان : هوف جرا باید راز مسخره ی این میگو رو له کسی بگم
انیا : قضیه جدیه طبق اطلاعات من و یکی ما متوجه شدیم که ازمایشگاه SBCدقیقا اسم یا بقول بکی آرم یکی از شرکت هایی هست که تو پسر دوم توی ۱۸ سالگی با رئیس شیطانی جنگ شریک میشی .
دامیان:رئیس شیطانی جنگ ؟حواست یاشه داری درمورد کی حرف میزنی
بکی:هنوز این اطلاعات رسمی نشده ولی تو باید با ما همکاری کنی و از بدرت اطلاعات جمع کنی
دامیان خودکار برداشت و نوک تیزش و به نزدیک صورت بکی گرفت :
دامیان: حواست باشه داری درمورد کی حرف میزنی
بکی: دامیان تو الان تبدیل به یک هیولا هار شدی
انیا :پسر دوم لطفا به ما کمک کن
دامیان با نا امیدی :راست میگین من فقط برای این که بابام بهم توجه کنه زیادی مغرو بودم نه تنها این بلکه با انساین های معمولی بد بودم و سعی داشتم از همه بهتر باشم ...ک..کاشکی بر گردم به اون دورانی که فکل میکردم بابام بهم اهمیت میده و مامانم دوسم داره و برادرم هنور دلیل اون و نمیفهمم
انیا دستش و گذاشت روی کمر دامیان و ضربه زد : اشکالی نداره پسر دوم
دامیان سرخ شده:جیییییی؟!اصلا نمیشه جلوی شما ها چسناله کرد
بکی : خوبه خودت هم میدونی که زیادی چسناله میکنی ولی برادرت
دامیان: برادم جی؟
بکی:ببین ما باید بفهمیم که مشکل مامانت با دمیتریوس جیه خودت میگه دمیتریوس مثل بدرت عجیب رفتار میکنه
انیا:کلا خانواده ی پسر دوم عجیبن
دامیان: د..درسته ولی تو خفه شو تو حق نظر به یک خانواده پولدار و نداری《با داد》
بکی : باید با برادرت صحبت کنی همینجور با زنش
دامیان:زن برادرم همون خواهر کیتی ،کیتی هم یکی از دوست ها صمیمی شماست از اون کمک بخواین
بکی: راست میگی زن دمیتریوس با من و انیا د بقیع اطلاعات یعنی برادرت یا تو و مادرت ملیندا هم
انیا : خب اگه یکجوری بتونم از مامانم بدون این که بفهمه من ذهن خوانم بخوام که از مامان پسر دوم یکم همدردی کنه درست میشه البته اینجوری پلن سه برای بابام با ارزش تر میشه و پلن دو همون انیا میره سطل آشغال
دامیان و بکی:پلن سه و پلن دو ؟!
انیا : آرا خودتون میدونید که باباییم هم سر این قضیه مشکوکه واسه ی همین نقشه ی دو و سه رو داره ۳ دوستی مامانی با مامان پسر دوم و نقشه ی دوم همون دوستی من و ...... ام ولش کن این ها هم نقشه
بکی : این که خودمون میدونیم
دامیان : ام جی شد من نقشه ی دوم و خوب نفهمیدم ؟،
انیا : اون و ولش کن به هر حال من باید نخبه بشم ته با بابای پسر دوم رو برو بشم
دامیان : ت حق نداری راجب بابام مشکوک بشییی《باداد》
بکی:آروم باش ما که به بابات شک نکردیم فقط اطلاعات میخوایم همین
دامیان :هه میدونستین اگه من بابا مامان و این و لو بدم میرن زندان
انیا :خب که جی
دامیان : فقط میخواستم بگم محض اطلاع من از یه تیکه طلا بیشتر ارزش دارم
بکی: ببین تو نصف ماجرا جویی های ما بودی فقط این دفعه به ما کمک کن فقط راجب به برادرت اطلاعات جمع کن لطفا
دامیان : باشه
اونها از کتابخونه بیرون رفتن
معموریت استریس
سازمان جاسوسی
رییس: تاسوگاره هموز معمور تازه کار ریکو نیومده ؟
لوید : نه هنور
رییس: مطمعا باشم که قابل اعتماده ؟
لوید : بله
فیونا :رئیس معمور ریکو اومده
رئیس: بگین بیاد داخل
_____☆_______☆______☆
ببخشید کم بود اینجا یکم هیجانی شد منتظر بمونید
- ۹.۸k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط