{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت

قسمت۲۵:
_ببخشید که سرت داد زدم من واقعا معذرت میخوام....
جوابشو ندادم.....
_خب عصبانی بودم دست خودم نبود...
یه بغض خاصی تو گلوش بود سرمو گذاشتم رو زانوهام گریم گرفت ولی صدام در نیومد....
_داری گریه میکنی؟
هیچی نگفتم..
_حالا که اینطوری میخوای باشه خوابوندتم رو زمین قلقلکم داد.... نخندیدم...دوباره،نخندیدم....
گازم گرفت،هیچی نگفتم...
همونطور دستم رو صورتم بود....
قهر نبودم ولی احساس میکردم اون موقع باید قهر باشم.....
یهو دستامو ورداشت اومد تو صورتم لباشو گذاشت رو لبام....
به نظرم قهری دیگه بس بود...
خندیدم.....
اونم خندید...
پاشدیم رفتیم خونه آماده شدیم رفتیم بیرون منو رومینا و سارا و کیا و فاطی با آقاهامون....
کیا و سوهو هم داشتن درمورد آهنگا حرف میزدن....
بهبه چه میدیدم دست در دست سوهو البته درمورد اهنگا نبود در مورد علاقه بود....خخخخخ
یهو یه عده ۱۳_۱۴نفره اومدن جلومون....
معلوم بود از این لاتا بودن....
یکیشون گفت:خانوم خشگله کی باشن؟
_ژون عجب قیافه هایی....
_باهاشون میشه حال کرد
من بهشون اخم کردم....
بکی هم معلوم بود آمپرش رفته بالا دی او هم اخماش تو هم بود زل زده بود..
کای که داشت قلنج میشکوند....
سوهو هم داشت نگاه میکرد سهونم هم نگاه کوپری بهشون انداخت....بعدکلشو خاروند یعنی بد راهی رو انتخاب کردید
_چیه ترسیدیت خانوم خشگلاتونو بدزدیم؟
با این حرفش بکی عین کوه آتشفشان فوران کرد مشت زد تو صورت یکیشون....
بقیه پسرا هم دست به کار شدن...
یهو یه مشت خابوند تو دل بکی بکی افتاد رو زمین جیغ زدم....
یکیشون اومد طرف منم چرخیدم محکم یه لگد زدم تو صورتش....
هممون دفاع شخصی رفته بودیم ولی متاسفانه زورشون خیلی زیاد بود همه رو تا جایی که میتونستیم زدیم پسرا هم با تن زخم و زیلی اومدن پیشمون ولی بکی افتاده بود اونور انگار بیهوش شده بود اونا در رفتن دویدم سمت بکی...
_حالت خوبه؟چیزیت شده؟دیدم دهنش پر خونه گونشم زخمه از سرشم دارشت خون میومد...
بقیه هم همونطوری شده بودن سر و صورت زخمی من فقط بازوم زخم شده بود کیا هم که سالم فک کنم از ترس کیا در رفتن....
بکی:به زورصداش درومد.....
سرشو بلند کردم گذاشتم رو پاهام دی او زنگ زد به آمبولانس فوری اومد همراه بکی رفتم تو آمبولانس....
دستشو گرفتمو بوسشسون کردم....خوب میشی خیلی زود خوب میشی من پیشتم....
_آرمین..ا..آ.آ..رمینا
_جانم عزیزم؟
_تنهام نزار...
_تنهات نمیذارم عشقم من پیشتم......
_دوست دارم...
_منم دوست دارم پیشونیشو بوس کردم...
پرستاره داشت گریش میگرفت بکی بخاطر اون آمپوله بیهوش شد .....
سریع بردنش تو اتاق سرشو ضد عفونی کردن بعد بستنش .....
زخماش رو هم چسب زخم زدن.....
سوهو هزینشو حساب کرد.....
بکی کم کم به هوش اومد...
_حالت خوبه عزیزم؟
دستاشو گرفتم....
بهم لبخند زد
_آره....
دیدگاه ها (۱)

قسمت۲۶:چند روز تو بیمارستان بستری بود پسرا هم بستری بودن چون...

قسمت۲۷:پرستار:به به میبینم که خیلی عاشقید از خواب بیدار شدم ...

قسمت۲۴:چان:این چه کوفتیه؟دی او بهش اخم کرد اونم سرشو انداخت ...

قسمت۲۳:_من دوست دارم من کسیو که دوست دارم آزار نمیدم....اشکا...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۳۸

عشق غیر ممکن part 3

حساسیت من پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط